چشم
- پلاک ماشینت چیه؟ بگو بنویسم.
- ۲۲ ی ۸۲۵.
- چی؟ ۲۲ چی؟
- ۲۲ ی!
نفر سومی که کنار آنها ایستاده بود، با لحنی کاملا جدی پرسید:
- ی دو چشم؟
تردید لحظه ای نفر اول را فرا گرفت. مردد مانده بود که "ی" را چطور بنویسد ... اما بلافاصله به خود آمد و به نفر سوم گفت:
- ای بابا، ی که یه چشم و دو چشم نداره!
- آها، حق با شماست. ببخشید، با ه اشتباه گرفتم ...
به سختی جلوی خودم را گرفتم تا نخندم و فقط به یک لبخند اکتفا کردم. نگاهی به نفر سوم انداختم، لبخندم خشکید: او خود فقط یک چشم داشت!
------------------------------------------------------
پ.ن: من اهل داستان نویسی از هیچ جورش نیستم. دیروز شاهد این اتفاق بودم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۸۷ ساعت توسط بعدا کتابدار!
|
این صفحه دیجیتال (حلقه پیاز) ملک طلق چهار فروند! انسانی ست که قرار است! از تمام آنچه به ذهنشان می رسد و به کتابداری و کتابداران ربط پیدا می کند خوانندگان خود را باخبر کنند. قبلا با اگاهی شیفتگان می رساند که احتمال پذیرش رای و نظر انها کم است! یعنی ما زیاد دموکرات نیستیم! نقد و نقدپذیری و این حرفها هم زیاد برایمان جذابیت ندارد (البته فعلا) ولی بر اساس اصل عدم قطعیت هایزنبرگ در اوربیتال اتم و با توجه یه این که یکی بر سر شاخ بن می برید و با عنایت به این که هر حرفی اینجا زده شود قطعا در رده های بالایی حلقه !!! تایید و تصویب شده است به اطلاع می رساند : اینجا احتمالا فقط برای کسانی می تواند کمی جذاب باشد که به قول ولتر !: "شهامت داشته باشند با روده های خود دار زده شوند!"