کتابداران آن سوی آبها گویا از ما کتابداران و بعدا کتابداران این دیار بسیار پیشرفته ترند. آنها از هر روشی برای تبلیغ حرفه شان بهره می گیرند و همه چیز می دانند...
یکی از سایتهای کتابداری آن ور آب متعلق به همین نوع کتابداران است. در جستجوی نام وبلاگ تازه تاسیس Librarism در گوگل به این سایت برخوردم. ارباب این سایت مطالب نغزی را در قالب موسیقی های رایج در غرب (راک، کانتری، ...) بیان فرموده اند، اما چون سایت حضرت ایشان از سوی مخابرات ایران "فیل تر" شده است، شعر و فایل MP3 دو تا از آهنگهایشان را که در جای دیگری ذخیره کرده ام، اینجا می آورم:
۱) کار در اورژانسهای درمانی، ۲) ملوانی و دریانوردی، ۳) رانندگی تاکسی، ۴) گاوداری، ۵) چوب بری.
به نظر من کتابداری به چند دلیل سخت ترین کار است:
۱- بی توجهی عمومی به کتابخانه ها
۲- ناشناخته بودن کتابداری در جامعه (در هر محفل و مکانی مجبوری توضیح بدهی کتابداری چیست و چه فرقی با گردگیری کتاب دارد)
۳- دستمزد کم این حرفه (خداییش اون موقع که برای ترجمه شفاهی ساعتی ۳۰۰۰ تومان به من می دادند، برای کار کتابداری ساعتی ۷۰۰ تومان به من پیشنهاد کردند!!!)
۴- آوارگی میان رشته های مختلف و اجبار به اختراع میان رشته ای بودن این رشته!
۵- تصور کنید من بی مایه بخواهم وانمود کنم خیلی حالیمه. خب سخته دیگه! (از این من ها در این رشته کم نیست...)
بارها از زبان دانشجویان مقطع لیسانس شنیده ام که «ای بابا، اینا هم شدن درس؟ این هم شد رشته؟! تمام این درسا رو می شه یه ماهه یاد گرفت و رفت سر کار، مگه غیرکتابدارهایی که میان توی این حرفه این کارو نمی کنن؟ ...»
نظر شما رو نمی دونم، ولی من خودم همچین نظری ندارم.
دوستان، زیاد ناراحت و نگران نباشید. وضع رشته های دیگر حوزه علوم انسانی هم بهتر از کتابداری نیست. مثالی می آورم: من خودم لیسانس زبان روسی دارم. هنوز یادم هست که رئیس وقت گروه زبان روسی دانشگاه تهران می گفت به نظر او این رشته تا مقطع کاردانی کافی است و پس از آن دانشجو خودش باید برود در بازار کار تجربه بیاموزد.
به نظر من هم بسیاری از رشته ها را می توان به صورت نیمه حضوری و با خواندن چند کتاب یاد گرفت. اما به هر حال باید توجه داشت که تجربه یک چیز است و درس آکادمیک چیز دیگر، تلفیق این دو ثمر خوبی به دنبال دارد.
عدم استفاده از دروس یاد گرفته شده، حتی بهترین و پرکاربردترین درسها، نتیجه ای جز یاس و نا امیدی و احساس پوچی و بیهوده گی نخواهد داشت.
مخلص کلام: هی ننشینید و از بیهوده بودن درسهایتان شکوه کنید، به جای آن بکوشید آنها را به کار اندازید و در عمل از آنها بهره بگیرید، آنگاه خواهید فهمید که آنچه خوانده اید بیهوده نبوده است.
البته نظر من راجع به دروس فعلی مقطع فوق لیسانس تاحدودی متفاوت است. وقتی در این مقطع استاد بسیار محترم نقشه جهان را به دانشجو نشان می دهد و با قیافه پروفسور مآبانه می گوید: «این قسمتهای آبی رنگ دریاها و اقیانوسها هستند، قسمتهای پررنگ عمقشان بیشتر است ...» انگار دانشجوی فلکزده آماج بدترین لیچارهای عالم گشته است...
الغرض، در سایتهای روسی به دنبال مطلبی راجع به کتاب "کتابدار" بودم که چشمم به مطلبی در ویکی پدیا افتاد:
قضیه از این قراره که قهرمان اولین داستان سری کتابهای The Color of Magic یک "کتابدار" بوده. ولی بعدا این کتابدار بخت برگشته دچار پرتو جادویی یکی دیگه از شخصیتهای داستان می شه و ناگهان به یه اورانگوتان تبدیل می شه!
نکته جالب اینه که کتابداره می بینه که اورانگوتان بودن مزایای بیشتری داره به همین خاطر بعدا از انسان شدن صرف نظر می کنه!
او دیگه برای دستیابی به کتابهای طبقات بالای قفسه ها نیازی به نردبان نداشت. او با این که هیبت وحشتناکی پیدا کرده بود، اما کارش را از دست نداد چون فقط او بود که جای کتابها را به خوبي می دونست. "کتابدار" به زحمت حرف می زد. در واقع فقط می تونست بگه "اوک" (به معنی بله) و "ایک" (به معنی نه).

اورانگوتان کتابدار عضو گروه کوچکی از کتابداران ارشد بود. تنها این کتابداران نخبه بودن که می تونستن وارد فضای کتابداری (L-Space یا Library Space) بشن. اصل اساسی L-Space چنین بود:

گروه کتابداران ارشد سه قانون بسیار مهم را لازم الاجرا می دانستند:
۱- سكوت؛
۲- كتابها بايد سر موعد بازگردانده شوند؛
۳- دخالت در قانون علت و معلول ممنوع است.
(البته اورانگوتان نمي تونست قانونهاي اول و سوم را به خوبي رعايت كنه اما در مورد قانون دوم بسيار سختگير بود.)
... (بقيه رو خودتون زحمت بكشين از اينجا و اينجا بخونين).
عضو انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران نیستم پس خبرنامه آن را هم مشترک نیستم. از این روی دوره جدید خبرنامه را همین امروز در اتاق حضرت عمرا کتابدار رویت کردم.
یادش بخیر، دو - سه شماره مانده به توقف انتشار خبرنامه، این عمرا کتابدار عزیز عریضه ای تقدیم اینجانب نمود و عاجزانه تقاضای یک شماره شاپا برای خبرنامه کرد. ما هم که بعدا قرار است کتابدار شویم، با ناز و کرشمه و حالا امروز وقت ندارم برو فردا بیا ... بالاخره رویش را زمین نینداختیم و شاپای تر و تازه و برشته ای تقدیم ایشان نمودیم ...
هر چه امروز خبرنامه را زیر و رو کردم، اثری از آن شاپای برشته در آن ندیدم! عجبا، حیرتا، پس کجاست آن شاپای نازنین؟! پس کجا رفته است دانش کتابداری کتابداران؟ آن که عمرا کتابدار بود شاپای اختراع شده توسط کتابداران را می شناخت و قدرش می دانست، اینهایی که واقعا (!) کتابدارند چرا شاپا نشناسند (بر وزن قدر نشناس)؟ آن هم در انجمنی که به سلامتی نماینده جامعه کتابداران و اطلاع رسانان ایران است؟!
البته در عالم کتابداری کشورمان ایران اینجور چیزها کاملا عادی است. کافی است از ۱۰۰ نفرشان بخواهی درباره مثلا وب۲ مطلب بنویسند، هزارتا مقاله کپی پیستی تحویلت می دهند که بیا ببین، صد تا یه ... ، همه اش حرف حرف حرف ...، اما یکی از کاربردی ترین ابزارهای حرفه شان را نمی شناسند! شاپا و شابک برایشان کهنه و دمده شده، مگه یه کتابدار عاقل خودشو با این چیزای بنجل سر کار میذاره؟!! بی نواها خبر ندارن که بیرون از این مملکت، در کشورهایی که سرشون به تنشون می ارزه، بی ISBN و ISSN در سفارش و خرید کتاب و پیایندها جواب سلامت را هم نمی دهند!
یه سری به وبلاگها و سایتهای کتابداری بزنین، حتی راه دور نرین، یه نگاهی به سایت سازمان اسناد و کتابخانه ملی بندازین که مثلا و قاعدتا باید در کاربرد علوم کتابداری و اطلاع رسانی در این کشور پیشرو باشه، اگه تونستین در کنار معرفی پیایندها (نشریات ادواری) شاپای اونها رو ببینین، پیش من جایزه دارین!
این در حالیه که علم کتابداری در ایران حدود ۷۰ سال (؟) قدمت داره و پای اولین شماره شاپا چیزی حدود ۳۵ سال پیش به ایران باز شده!
-----------------------------------------------
پ.ن.: این جمله "یکی از کاربردی ترین ابزارهای حرفه شان را نمی شناسند" برداشتی است از نتایج یک پژوهش.
امروز از سرکار خانم میترا آبیار، دبیر کمیته روابط عمومی دومین همایش سراسری ادکا، ایمیلی دریافت کردیم که از ما دعوت کرده بودند در تبلیغ سمیناهار «ترویج علم: چشم اندازها، فرصت ها، چالش ها» ایشان را یاری کنیم. ولی ما هرچه گشتیم اثری از «پیاز» در سمیناهار مذکور نیافتیم!
البته برخی آگاهان گفتند که پیاز در این سمیناهار به صورت Hidden است و به موقع اش اشک برخی را در خواهد آورد! لذا ما با کمال میل پذیرفتیم که در تبلیغ سمینار مذکور شرکت کنیم:
این قسمتی از واکنش یکی از دست اندرکاران دایره المعارف کتابداری به مطلب نام مخترع چاپ سنگی و کامنتهای مربوط به آن در وبلاگ گفتگو است (آخ که اون دیده سخاوتمندانه ترش منو کشته!).
پس یادمون باشه که هر وقت خواستیم ایرادی از این دایره المعارف بگیریم، بگیم:
قربون روی ماهت، فدای دو جلد آبی و قطورت شوم! تو تکی، یکی یدونه ای، نور چشمی، کور بشه چشم هر رشته ای که مثل تو رو نداره و حسودیش می شه، ...، اگه تو هر ایرادی داشته باشی هیچ مهم نیست، مبادا ناراحت بشی ها، مبادا نگران بشی ها!
اگه در صفحه ... تو به جای "زنه فلدر" نوشته شده باشه "رنه فلدر" هیچ مهم نیست، اگه در صفحه ... تو نوشته شده باشه که فلان چیز در ایران از فلان نظر رتبه اول رو داره، اما بعداَ معلوم بشه که این طور نیست و این اطلاعات غلطه، اصلاَ خودتو ناراحت نکن، چون اصولاَ تو در کشوری تالیف شده ای که قرار نیست کسی تو رو حتی نگاه کنه چه برسه به این که بخونه، پس نترس، هیچ اتفاق بدی برای کسی نمی افته ...
----------------------------------------
پ.ن.: اصلا ببینم، مگه قراره که همه اطلاعات دایره المعارف صحیح باشه؟! کی همچین حرفی زده؟ ...
چند روز پيش 2 بار به فاصله 2 روز با اداره كل فرهنگي معاونت امور اجتماعي شهرداري تهران تماس گرفتم و با خانمي كه مسؤول امور كتابخانه ها بود صحبت كردم.
بار اول پرسيدم كه آن اداره كل چند كتابخانه را تحت پوشش خود دارد. ايشان در جواب پرسيدند:
- اين اطلاعات را براي چه منظوري مي خواهيد؟
- براي انجام يك تحقيق. مي خواهم موضوعي را در تمامي كتابخانه هاي شهر تهران، و از جمله در كتابخانه هاي تحت پوشش اداره كل شما، تحقيق كنم.
- بسيار عالي، اما حتماً يك نسخه از نتيجه پژوهش خود را بايد به ما هم بدهيد (!).
- بروي چشم! اما بالاخره نفرموديد كه چند كتا...
- 46 تا.
- بسيار متشكرم. از شما اجازه مي خواهم كه يك بار ديگر مزاحمتان شوم تا اطلاعات تكميلي را بگيرم.
- خواهش مي كنم.
دو روز ديگر دوباره با ايشان تماس گرفتم:
- سلام.
- سلام.
- مجدداً مزاحمتان شدم تا نام و نشاني و شماره تلفن كتابخانه هاي تحت پوشش اداره كل فرهنگي را لطف فرموده به بنده بدهيد. شماره فكس بنده ...
- امكان ندارد! ما نمي توانيم اين اطلاعات را به شما بدهيم!
- چرا؟ مگر محرمانه است؟! اگر محرمانه است، پس چرا سازمان فرهنگي هنري شهرداري، كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان و ... اطلاعات كتابخانه هاي خود را در وبسايت خود در معرض ديد همه قرار داده اند؟!
- شما معلوم نيست اين اطلاعات را براي چه منظوري مي خواهيد ...
- ببينيد خانم، شما تصور كنيد كه من مي خواهم عضو يكي از كتابخانه هاي شما شوم. مي خواهم ببينم كدام كتابخانه به من نزديكتر است ...
- شما بايد درخواست خود را به صورت مكتوب به آقاي مهندس ... ، مديركل اداره فرهنگي ارائه دهيد ...
چندي پيش در جستجوي مطلبي جديد راجع به مادها بودم. در حين گوگل كاوي به سايت كميسيون عالي پایان نامه ها و رساله هاي وزارت علوم و آموزش عالي روسيه برخوردم.
نكته جالبي كه در آن سايت ديدم اين بود كه ضمن درج برنامه هاي آتي دفاع از رساله دانشجويان مقطع دكتري، فايل كامل هر يك از رساله ها را هم گذاشته بودند تا علاقمندان به صورت آزاد و رايگان دانلود كنند. در اين صورت افرادي كه مايل به شركت در جلسه دفاعيه هستند مي توانند كل رساله را مطالعه كرده و با آگاهي كامل در جلسه حاضر شوند.
دنياي جالبي است، پايان نامه ها و رساله ها هم به دنبال پيايندها به تدريج به وادي «دسترسي آزاد» پا مي گذارند.
اين هم از مزاياي «حق مالكيت معنوي» است كه سالهاست در اغلب كشورها به صورت قانون در آمده و لازم الاجراست، اما هنوز در كشور ما …
عزیزم من هنوز چشم به راهت هستم!
جمله «شما مجاز به راست کلیک نمی باشد» که در پی عمل ناجوانمردانه و غارتگرانه «راست کلیک» در یکی از وبلاگهای همکارانمان ظاهر می شود، از نادر جملاتي است كه نه تنها كليك كننده غارتگر و چشم به مال مردم دوخته را ناراحت نمي كند، بلكه لبخند مليحي را نيز بر لبان او مي نشاند!
در اين رابطه جوكي به خاطرم خطور كرد اما «عمراً كتابدار» عزيز مرا از نقل آن نهي فرمود. فكر نكنيد كه جوك بي ادبانه اي بود، نه، اتفاقا خيلي هم ادبي بود! اما ما در ميزان ربط آن به «راست كليك غارت گونه» با يكديگر اختلاف نظر داشتيم.
به هر حال، گلواژه آن جوك اين بود كه: «اصلا كي با تو زر زد!».
هنوز نمی دونم معادل فارسی Dataspace چی می شه. فضای داده ای، فضای داده ها، یا به سیاق آقای دکتر علی حسین قاسمی که Database رو «داده پایگاه» ترجمه کرده «داده فضا»؟
راستی، نویسنده مطلب Database تو ویکی پدیای فارسی معادل این کلمه اخیر رو گذاشته «دادگان»! این معادل برای من کمی نامانوسه ولی نمی خوام بگم درسته یا غلطه. حالا ایشون بفرمایند که به این ترتیب، معادل Dataspace چی می شه؟
نظر خوانندگاه و بینندگان احتمالی چیه؟
خلاصه این که هر روز پای گیاهان جدیدی به این رشته فخیمه باز می شود. البته خوشحالم، چون به این ترتیب روز به روز به تازگی و طراوت این رشته بیشتر افزوده می شود!
اگر مي تواند، پس چرا به كارش نمي گيرند؟ چرا بديهي ترين اصول اين رشته در اغلب جاها رعايت نمي شود؟
اگر نمي تواند، پس مي گوييد كه اين رشته پر طمطراق از يك پياز ساده هم كمتر است؟
ايراد كجاست؟