عزیزم من هنوز چشم به راهت هستم!
بعد از مطلب فیل تر! در وب لاگی که ما انها را شدیدا به خودمان پیوند زدیم! ولی انها حتی به روی مبارک هم نیاورده و از هرگونه پیوندی (تاکنون)سر باز زدند( حالا بعدا قصه را میگویم...خدا حالش را برساند قالش مساله ای ندارد) رفتیم سراغ چند جای دیگر! و کمی تفرج کردیم در وبلاگ های کتابداری. خسته نباشند!ملذذ شدیم. و اما تفرج ما در شنبه دهم ماه مبارک :
شاید اگر دکتر افشاری عزیز کتابدار بود، می گفت: ما کتابداران ایران هزار سال است که نشسته ایم تخمه شکسته ایم و فکر کرده ایم کتابداریم!
براستی ما برای پیشرفت علم و حرفه خود چه کرده ایم؟ آیا توانسته ایم حتی یک خشت ناقابل بر بنای رفیع کتابداری جهان بگذاریم؟ آیا توانسته ایم جز در موارد بسیار معدود، دو مقاله جانانه (نمی گویم نظریه علمی و ...) بدون copy و paste بنویسیم و به محافل معتبر کتابداری ارائه کنیم؟
گافمن را همه کتابداران می شناسند. به قول دکتر حری، رساله دکتری گافمن فقط ۲۵ صفحه بود! اما در این ۲۵ صفحه توانسته بود نظریه ای را با روابط ریاضی ارائه کند! ما در ایران چند گافمن داریم؟
آیا توانسته ایم در معرفی خود و حرفه خود به جامعه کاری انجام دهیم؟ آیا توانسته ایم ثابت کنیم که کتابداری، پاک کردن گرد و غبار کتابها نیست؟
چیزی که مرا به نوشتن این مطلب واداشت، اتفاقی بود که دیروز روی داد. دیروز در جلسه ای یکی از دوستان با سابقه کتابداری اصرار داشت که مستند سازی نام سازمانها (تنالگان) کاری است بس سنگین و دشوار. بنده هم اصرار داشتم که نه اینطور نیست. تا این که عنان از کف بدادم و بانگ بر آوردم که: "کل کتابداری [ایران] چقدر سنگین است که مستند تنالگانش باشد"!
آن دوست عزیز با شنیدن این سخن کمی تا قسمتی تند من برآشفت و تاب این بی مهری به حرفه اش را نیاورد و شتابان جلسه را نیمه کاره ترک کرد.
می دانم که بحث بر سر کلیت کتابداری ایران در اندازه های این وبلاگ نمی گنجد، اما آیا کسی می تواند پاسخی حتی کوتاه به سوالات من بدهد تا بنده خدایی را از سرگردانی نجات دهد؟!