تبليغاتX
حلقه پیاز
موضوعات عمومی و مرتبط با کتابداری و اطلاع رسانی و هر آنچه ما بتوانیم به این حوزه ربط دهیم!!!

نوروز مبارک!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت   توسط بعدا کتابدار!  | 

و ما همچنان اندر خم حلقه پيازيم!

 اوايل امرداد ماه 1386 بود. من، عمرا كتابدار و موسيو كتابدار در اتاق فكر* جلسه مهمي داشتيم. نتيجه آن جلسه فوق سري همين وبلاگ بود كه روز هشتم امرداد 1386 پا به عرصه وجود نهاد.

 طي يك سال گذشته چندان فعال نبوديم.

موسيو حتي يك خط هم ننوشت، شايد فكر مي كرد او هم اگر خط ننويسد مي شود نگار من!!

عمراً خوب بود، اما اين اواخر مشغله اش زياد شد و پر كشيد و رفت و به نظر مي رسد كه ديگر كمتر بر اين بام بنشيند (اگر این طور نیست، خودش تکذیب کند).

 اما به طور كلي راضي هستم. اين وبلاگ توانست خوانندگاني پيدا كند و محلي براي گفتن حرفهايي شود كه تقريبا در جاهاي ديگر نمي توان زد. حتي حرفهايي عليه من. البته گاهي هم از طرف دوستان به من پيشنهاد مي شد كه در اين وبلاگ را تخته كنم، ولي قبول نكردم.

همچنان خواهم نوشت.

-------------------------------------------------------------------------------------

* فکر بد نکنید، آن اتاق فکری که شما احتمالا در مخیله تان دارید، یک نفره است، اما منظور من از اتاق فکر، همون سالن غذاخوری کتابخانه ملی است!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت   توسط   | 
مدیته که دارم بکوب روی پایان نامه ام کار می کنم. به همین خاطر زیاد وقت نمی کنم چیزی بنویسم.

امروز صبح که داشتم می آمدم سر کار، یه تاکسی ون دیدم که روش نوشته شده بود: "مبداء: ابوسعید                   مقصد: موتضوی"! ("و" را من مخصوصا به رنگ قرمز نوشتم).

بنده خدا نویسنده آن گویا نمی توانسته "ر" را تلفظ کند به همین خاطر مرتضوی را همون طور که تلفظ می کرده، نوشته.

در ضمن، دیروز صبح رادیو پیام صد دفعه در اخبار خود از قول دانشمندان اعلام کرد که پیاز قند و کلسترول خون را تنظیم و از پوکی استخوان جلوگیری می کنه!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت   توسط بعدا کتابدار!  | 

خدا بيامرزد گل آقا را كه كلمه «سوفاف» را اختراع كرد. او پيش از آنكه ديگران بخواهند لقبى به او دهند مجله اش را «سوفاف مطبوعات» ناميد.

به نظر مي رسد كه هر جمع و مجموعه اي نيازمند «سوفاف» است تا تعادلش حفظ شود.

رويدادهاي اخير در سازمان ما و عكس العمل كارمندان در وبلاگهاي مختلف نسبت به آن رويدادها نشان داد كه سازمان نيازمند چنين سوفافي است و سرانجام بايد به نحوي ايجاد شود.

نمي دانم اولين بار چه كسي و چه موقع صندوقهاي گردآوري نظرات مراجعين و كارمندان به منظور ارائه به رئيس سازمان يا هر مجموعه اي را ابداع كرد، ولي به هر حال اين قدمي هرچند ناقص به سوي ايجاد «سوفاف» بود. اما عيب بزرگي كه داشت اين بود كه جذاب نبود، هميشه اين شبهه وجود داشت كه نامه ها سالها در آن صندوقها مدفون مي شوند و ناخوانده مي مانند و ....

اخيراً وبلاگ به عنوان بستر مناسبي براي ابراز آزادانه نظرات و عقايد مورد توجه قرار گرفته است، اما آزادي بي حد و حصر آن از وبلاگ تيغي ساخته كه هر آن ممكن است به دست زنگي مستي بيفتد ... .

امیدوار بودیم که اينترانت سازمان بتواند خلاء سوفاف را پركند، اما درج خودكار نام نويسنده هر مطلب در پاي آن، به سرعت خودسانسوري را در اينترانت حاكم كرد.

پيشنهاد من اين است كه از سوي رياست سازمان صفحه اي از اينترانت يا وبلاگ خاصي به درج نظرات بي نام افراد اختصاص يابد به گونه اي كه نظرات فقط براي رياست سازمان قابل نمايش باشد و فيلترهايي هم براي حذف كلمات ركيك داشته باشد. قطعاً در ابتدا سيلي از نظرات بي ارزش و هرز همراه با نظرات ارزشمند به آن سرازير خواهد شد، اما پس از مدتي هيجان كاربران فروكش خواهد كرد و اين رسانه به «سوفاف» مناسبي مبدل خواهد شد.

ادعايي ندارم كه پيشنهادم كامل است، اما يقين دارم كه اگر چنين تمهيدي انديشيده نشود، در آينده شايعات و حرفها و درد دلهاي بيشتري در وبلاگها كه نمايش عمومي دارند، مشاهده خواهيم كرد و اين اصلاً به سود سازمان نيست.  روزگار كندي رواج اطلاعات يا شايعات به سر آمده و اكنون اطلاعات روز به روز با سرعت بيشتر در شعاع و گستره به مراتب بيشتري پخش مي شود ... .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت   توسط بعدا کتابدار!  | 
سالی پر موفقیت،

                        پر بار،

                                پر کتاب،

                                          پر کتابدار (از همه انواع فعلا و شاید و حتما و بد بو و بی بو و ...!)،

                                                     پر پول

                                                            و

                                                                 پر از خوشی

                                                                           و صمیمیت

                                                                                        و دوستی

                                                                                                    و سلامتی 

برای تک تک شما خوانندگان احتمالی آرزومندم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت   توسط بعدا کتابدار!  | 
روزی روزگاری دکتر افشاری، رئیس وقت پژوهشکده هواپیمایی، یادش به خیر، نکته ای را دائم به ما گوشزد می کرد: ما ایرانیان هزار سال است که نشسته ایم تخمه شکسته ایم و شعر گفته ایم!

شاید اگر دکتر افشاری عزیز کتابدار بود، می گفت: ما کتابداران ایران هزار سال است که نشسته ایم تخمه شکسته ایم و فکر کرده ایم کتابداریم!

براستی ما برای پیشرفت علم و حرفه خود چه کرده ایم؟ آیا توانسته ایم حتی یک خشت ناقابل بر بنای رفیع کتابداری جهان بگذاریم؟ آیا توانسته ایم جز در موارد بسیار معدود، دو مقاله جانانه (نمی گویم نظریه علمی و ...) بدون copy و paste بنویسیم و به محافل معتبر کتابداری ارائه کنیم؟

گافمن را همه کتابداران می شناسند. به قول دکتر حری، رساله دکتری گافمن فقط ۲۵ صفحه بود! اما در این ۲۵ صفحه توانسته بود نظریه ای را با روابط ریاضی ارائه کند! ما در ایران چند گافمن داریم؟

آیا توانسته ایم در معرفی خود و حرفه خود به جامعه کاری انجام دهیم؟ آیا توانسته ایم ثابت کنیم که کتابداری، پاک کردن گرد و غبار کتابها نیست؟

چیزی که مرا به نوشتن این مطلب واداشت، اتفاقی بود که دیروز روی داد. دیروز در جلسه ای یکی از دوستان با سابقه کتابداری اصرار داشت که مستند سازی نام سازمانها (تنالگان) کاری است بس سنگین و دشوار. بنده هم اصرار داشتم که نه اینطور نیست. تا این که عنان از کف بدادم و بانگ بر آوردم که: "کل کتابداری [ایران] چقدر سنگین است که مستند تنالگانش باشد"!

آن دوست عزیز با شنیدن این سخن کمی تا قسمتی تند من برآشفت و تاب این بی مهری به حرفه اش را نیاورد و شتابان جلسه را نیمه کاره ترک کرد.

می دانم که بحث بر سر کلیت کتابداری ایران در اندازه های این وبلاگ نمی گنجد، اما آیا کسی می تواند پاسخی حتی کوتاه به سوالات من بدهد تا بنده خدایی را از سرگردانی نجات دهد؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت   توسط بعدا کتابدار!  | 
پریروز به مقاله جالبی برخوردم درباره Dataspace. هنوز مطلبی به زبان فارسی در این باره به چشمم نخورده. به نظر می رسه مطلب جالبیه.

هنوز نمی دونم معادل فارسی Dataspace چی می شه. فضای داده ای، فضای داده ها، یا به سیاق آقای دکتر علی حسین قاسمی که Database رو «داده پایگاه» ترجمه کرده «داده فضا»؟

راستی، نویسنده مطلب Database تو ویکی پدیای فارسی معادل این کلمه اخیر رو گذاشته «دادگان»! این معادل برای من کمی نامانوسه ولی نمی خوام بگم درسته یا غلطه. حالا ایشون بفرمایند که به این ترتیب، معادل Dataspace چی می شه؟

نظر خوانندگاه و بینندگان احتمالی چیه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت   توسط بعدا کتابدار!  | 
نيم ساعت پيش جوانكي نزد من به دفتر كارم آمد، درست نيم ساعت وقتم را گرفت و وقيحانه سؤال پيچم كرد تا شايد بتواند از لابه لاي صحبتم راهي براي تقلب در نوشتن كتابي بيابد. رك و راست مي خواست كتابي را از انگليسي ترجمه و اندكي انگولك كرده و نام خود را به جاي مؤلف آن بياورد!

یادش به خیر، دوستی با اصرار از من خواست داستان کوتاهی از چخوف ترجمه کنم و بدهم به او تا در مجله وزینی چاپش کند. دستش درد نکند یک سال دیگر چاپ شد، اما با اندکی تغییر و با نام خودش!

نتیجه اخلاقی، بهداشتی، خانوادگی، ... : هنوز هم بعضي ها فكر مي كنند «دزدي» يعني از ديوار مردم بالا رفتن و مال دزديدن!

حالا پیدا کنید پیاز فروش را!!

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت   توسط بعدا کتابدار!  | 
دیروز دیدم یکی از کتابداران محترمی که بنده انشاالله بعدا که «کتابدار» شدم با او هم رشته ای خواهم شد، ایجاد بی رویه دانشگاه ها و به تبع آن گروه های کتابداری را به رشد علف هرز تشبیه کرده است (تکثیر گروه های آموزش کتابداری). البته من شخصا اعتقاد دارم که ایجاد و تکثیر دانشگاههای مورد نظر آن «بعدا همرشته» عزیز بیشتر به تولید و تکثیر «قارچ» شبیه است تا علف هرز، چون علف هرز را گوسفند و گاو  می خورد و شیر و گوشت تولید می کند، اما این دانشگاهها را انسان استفاده می کند، و چون انسان علف هرز نمی خورد، پس بهتر است دانشگاهها را به قارچ تشبیه کنیم تا خدای ناکرده به ... شبیه نشویم !!!

خلاصه این که هر روز پای گیاهان جدیدی به این رشته فخیمه باز می شود. البته خوشحالم، چون به این ترتیب روز به روز به تازگی و طراوت این رشته بیشتر افزوده می شود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت   توسط بعدا کتابدار!  | 
امروز به نكته يا بهتر است بگويم به سؤال جالبي رسيدم: آشپزان محترم (چه خوب است كه "آشپز" همچون ساير واژه ها در زبان شيرين فارسي، جنسيت ندارد!) خوب مي دانند كه براي بهبود مزه بسياري از غذاها مي توان از پياز به صورتهاي مختلفِ رنده يا خرد شده استفاده كرد. آيا كتابداري و اطلاع رساني هم مي تواند همين خاصيت را داشته باشد و با تركيب با ساير رشته ها به بهبود و ارتقاء آنها كمك كند؟

اگر مي تواند، پس چرا به كارش نمي گيرند؟ چرا بديهي ترين اصول اين رشته در اغلب جاها رعايت نمي شود؟

اگر نمي تواند، پس مي گوييد كه اين رشته پر طمطراق از يك پياز ساده هم كمتر است؟

ايراد كجاست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت   توسط بعدا کتابدار!  | 
عالم کتابداری و اطلاع رسانی میهنمان ایران فقط یک وبلاگ تخصصی و جدی کم داشت تا کامل شود. جمعی از متخصصین این رشته طی پژوهشی دریافتند که تنها چاره کار، استمداد از پیاز است! انشاالله با ورود حلقه پیاز به بازار آشفته کتابداری ایران، مشکل پیش گفته رو به اضمحلال خواهد رفت. در آینده نزدیک حقایق بیشتری از این وبلاگ تازه متولد شده و دلایل ظهور آن خواهیم نوشت
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت   توسط بعدا کتابدار!  |