گفت پیغمبر که احمق هر که هست او عدوی ماست و غول ره زنست
عقل دشنامم دهد من راضیم زانکه فیضی دارد از فیاضیم
نبود آن دشنام او بی فایده نبود آن مهمانیش بی مایده
احمق ار حلوا نهد اندر لبم من از آن حلوای او اندر تبم
نا مه ی یکی از رجال طراز اول به ناصرالدین شاه
قربان خاک پای جواهر اسای مبارکت شوم
چون چاپاری به اردوی همایون روانه بود بر خود واجب دانسته به عرض عریضه!!(دقت کنید لطفا) جسارت ورزیده!!!!! وجود نابود!!!!!!!!!!(خداییش تا حالا اینو نشنیده بودم ..وجود نابود!!)خود را یاد اور خاطر مبارک سازد که از جمله محو شدگان نباشد.خبری که قابل به عرض خاک پای مبارک باشد نیست...خداوند جان ناقاقبل این غلام را به تصدق خاک پای مبارک نماید .
الامر اقدس الاعلی مطاع مطاع مطاع مطاع.
پ.ن1: خداییش نگاه کنید که جهل و فلج مغزی و البته امورات دستمال و پاچه چه میکند با ادمیزاد ی که مثلا اشرف مخلوقات است!
پ.ن 2: ژنریک این ادمها درهر عصر و دوره ای دیده میشه یه کم بسته بندیش فرق میکنه..نه؟
پ.ن3: ما که بسیار ملذذ! گردیده و از فرط شعف پوست ترکانده وجود نابود خود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! را از بابت شاد افزایی خوانندگان گرام دریغ نکرده و نمیکنیم.
پ.ن4.درب! کامنت دانی بنا به خواسته ی موچول خان بسته گردیده و هر یکان از نظرات خوانندگان مکرم و محترم پس وارسی از زیرو رو درج گردیده تا وجود نابود بعضی ها دل و ذهن خوانندگان را مخدوش نکند.دریغ نکردن نظر و عقیده مزید امتنان خواهد بود.
قربان خوانندگان والا و بالا
امضا: حالا
قبل از شروع: داداش جنبه نداری نخون! میخونی میره تو اعصابت بعد میخوای بری تو شکم مردم! نخون داداش من...ببین دارم میگم ها..شما نخون...من خوبیتو میخوام ..من میخوام نو خوب باشی با جنبه باشی...میگم نخون...جنبه نداری نخون..حالا دوست داری بخونی..باشه بخوون ولی قبلش قرصتو بخور!..باشه؟... ای ول!
1.وزرا و روسا: شما اصولا اگر وزیریا ریسس یک سازمانی باشید و یا خدای نکرده از دوست و اشناهایتان در ان سمت ها باشند به صورت بسیار شفاف متوجه میشید که عزیزان از یک حجم بسیار عظیم "جنبه" برخوردار بوده که حتی هراز گاهی از بابت دانستن از حجم جنبه ی خود به دردسر میفتن و ازباسکول استفاده میکنن..شما برای تست میزان جنبه این عزیزان کافیه یه روز در یک جا و در یک ثانیه در گوش راست یک همکار زمزمه بفرمایید که بالای ابروی باجناق پسر خاله عمه ی پدرزن پسرخاله ی ...( بقیه را خودتان اضافه بکنید) اقای وزیر یک خطی بود به نام "ابرو" انوقت با توجه به اصل موشها و گوش ها و دیوار و این جفنگیات / شما باید همزمان علاوه بر 10 کمربندی که دارید چند ریسمان هم تهیه کنید و سفت و سخت خشتک محترم را نگه دارید تا ناغافل تبدیل به کلاه نشود !
2.معاون: معاون اصولا ادمیست که عجیب هوشمند است و خیلی راهکار بلد است وحتی گاهی راهبرد رو میکند برای ادم!که مثل پتک هیپوتالاموس ادم را منفرج!!! کرده و از ان وقت به بعد میفهمید که دو دو تا همیشه چهار تا نمیشود. و خلاصه اینکه این عزیزان از فرط جنبه یک ریز جلسه دارند یعنی اگر جلسه نداشته باشد ادم خدایی نکرده و زبانم لال فکر میکند طفلی بیکار است. ولی نیست که!.از 5 صبح تا هروقت کارشناسان جان داشته باشند جلسه هست و موضوع هم زیاد اهمیت نداردو البته این خودش نشاندهنده جنبه معاونان است. حالا شما اگر بخواهید میزان شدت و حدت جنبه را در این سطح متوجه شوید کافی ست یک بار در یک جلسه بگویید بالای چشم فلان طرح یا پروژه مقداری ابرو بود! انوقت شما علاوه بر 10 کمربند و چند ریسمان نیاز به چند دوبنده هم دارید تا جای بعضی از البسه شما با کمال احترام!!تعویض نشود!
(دوستان شاید ایراد بگیرند که چرا نتیجه تست جنبه روسا و وزرا و معاونین اینقدر شبیه است که فرمایش میکنیم: " شبیه نیست عزیز جان. شبیه نیست تصدقت. شبیه نیست... میگم شبیه نیست....دیدی جنبه نداری!)
3. مدیر کل ها: مدیر کل همانطور که از اسمش همه معلوم است "کلی" جنبه دارد ! جنبه این افراد به هیچ وجه جزیی نیست! این افراد اصولا از فرط" جنبه" ترقی میکنند.گرنه مشکل خاصی ندارند.!شما اگر توجه کنید خیلی نامحسوس متوجه میشوید که مدیر کلی که از صبح تا شب میرود جلسه و انقدر یادداشت بر میدارد که انگشتش تاول میزند و بعد هم هر چه میخواند سر درنمیاورد که حالا یعنی چه این حرف ها ولی با قدرت!!! و درایت! همانها را انجام میدهد این فقط و فقط نشان از جنبهء بی حد و حصر این عزیزان دارد.ندارد؟
4. معاونین مدیر کل: معاونین مدیر کل ها اصولا موجوداتی هستند کاری و باری اگر باشد از روی شانه مدیر کل بر میدارند که یک وقت خدایی نکرده مدیر کل از سفرهای داخلی و خارجی عقب نیفتند(یعنی بازنمانند) و این عزیزان بتوانندبا خیال راحت و ازاد از هفت دولت به درس خواندن و علم اموزی بپردازند و در اینده مهره های ثمر بخشی برای جامعه باشند! یعنی نمیشود ادم مدیر کل باشد و ثمر بخش نباشد. میشود؟ و همین نشاندهنده میزان جنبه این معاونین نازنین مدیر کل ها هست.
پ.ن1: الان خوبی؟ ارومی؟ ای ول جنبه! اصلا فکرشو نمیکردم...بابا تو دیگه اند جنبه ای.
پ.ن2: جنبه دیگر اقشار هم در صورت درخواست و نیاز تا حد توان تشریح خواهد شد.ما راستش زیاد به گفتمان جنبه توجه نکرده بودیم اما این بعدا کتابدار حواس ما را جمع کرد!واقعا جنبه خیلی خوب است ولی ما خوشحالیم که نداریم! لطفا درخواست های خود را ارسال کنید یکیمون جواب میده دیگه حالا.
پ.ن3: گفنم که ما خودمون اصلا جنبه نداریم! یه وقت فکر نکنی میزاریم تو هرچی دلت خواست بگی ها !!!پس حواستان باشد از گل نازک تر به ما گفتید نگفتید! به جان خودتان یک کامنت بر خلاف نظر ما باشد و تعریف و تمجید از ما نباشد و قربان صدقه ما نرفته باشد و به به و چهچه نکرده باشه...همه ی حلقه را چنان کن فیکون میکنیم...که حتی نتوانید جنازه بعدا کتابدار را از موسیو کتابدار تشخیص دهید....حالا ما گفتیم...بعدا نگی نگفتی!
ضمن عرض خسته نباشید به خودمان! و همچنین تقدیر بابت سماجت های بیکرانمان و با عرض تشکر از همه ی خاندانمان به اضافه دوستان و بستگان درجه اول( و بعضی از درجه دوم ها) و همچنین با تشکر خالصانه از رفقای گرمابه و گلستانمان و ضمن عرض تبریک به احاد ملت (باز هم به ویزه به خودمان) به مناسبت رفتن اقای مظاهری از بانک مرکزی!!و با عنایت به اینکه اقتصاد امریکا "تقه ش" در امده و عنقریب به تیر غیب گرفتار شده و حتما دست نیاز به سوی ما دراز خواهد کرد!!(که اگر کرد حتما محکم بزنید پشت دستش و فرار کنید!!) و حتی اگر ان بریتانیای نامرد که به ما ویزا نداد هم دست دراز کرد حتی اب دهن هم کف دستش نندازید /ضمن اعلام این مطلب که به این وضع سقوط قیمت ها حتما قیمت خانه به سه تا هزارتومان میرسد!!!و همه ما میتوانیم برای خودمان ده یا بیست خانه داشته باشیم
و همه را اجاره دهیم و حالش را شدید ببریم! ضمن عرض تشکر و تقدیر و خسته نباشید مجدد و مکرر به خودمان !!!! اعلام میکنیم که همین چند ساعت پیش نشریه دیجیتالی! شیرازه چاپلود شد و علاقه مندان و سینه چاکان و طرفداران سه اتیشه و بل چهار اتیشه میتوانند با سر به انجا رفته و عواطف و عشق و ......خود را هرجور صلاح میدانند ابراز و حتی اظهار بفرمایند
خداپدر و مادر کلیک کننده و بازدید کننده را بیامرزد الساعه!
با تشکرمجدد از خودمان
شیرازه ی عزیزان مستحکم!!
بعد از اینهمه وقت حالا دوباره امده ایم اینجا..رویمان سیاه...دستمان زیر ساطور..پایمان لنگ....زبانمان پر لکنت و ایدون بر ما..ایدون بر ما که سر قول خودمان نبودیم...بدقولیم..هرچه بگویید حقمان است! قرار بود با شما بگوییم و بخندیم و این روزگار وانفسا را کمی به بی خیالی بگذرانیم...ولی مگر شد؟ نشد که! هر روز یک بامبول! هر روز یک بساط! همش هم الکی!...تقصیر خودمان است/جدی گرفتیم بعضی چیز ها را... ولی به جان جفتمان جبران میکنیم.....اصلا چرا به جان جفتمان ..به جان همین بعدا کتابدار!...اینبار قول نمیدهیم...سی بیل گرو میگذاریم! ...سی بیل؟ بله خب مگر اشکال دارد؟...کارمندیم البته...ولی خب مگر کارمندی بل زدن نیست؟ البته حقوقش کمتر است ولی "بیل" زیاد دارد! که بعضی ها میزنند به بعضی جاها و بعضی هم میزنند به جاهای بعضیها(البته این دو تفاوت ماهوی داردها...شوخی نمیکنم)
خب ارج و قربش هم زیاد نیست..خداییش هر چه این چند روز چشم انداختیم به انجایی که باید مینداختیم در انجایی که کار میکنیم ( آدرس سر راست بود؟؟ دیگه سر راست تر؟) یک حضرت اقایی..یک اندیشمند والایی...یک معاون بلند بالایی ....یک مدیر کل شاخ شمشادی..یک منصوب سببی و نصبی.. این روز کارمند را به این طفلی ها تبریک نگفت که نگفت! البته عمدی نبود! سرشان شلوغ است!..امورات لنگ میشود به جان بعدا کتابدار!...نه اینکه خواسته باشند که نگویند..نه بابا این حرف ها نیست...فکر نکنید تبریک نگفتند که روی کارمند زیاد نشود..نه...اینطور نیست..فقط قضیه سرشلوغی ست و رتق و فتق امور ..مدیریت خب الکی که نیست...حساب کتاب دارد...بگذریم...بنده به نوبه خود روز کارمند را به همه فقراء تبریک دوقبضه عرض میکنم و امیدوارم در ۲۰ سال اینده از زیر خطر بقا به زیر خط فقر تشریف بیاورند!..لازم به ذکر است که این تشریف فرمایی و صعود از خط بقا به خط فقر چنان مورد توجه است که بعضی مسولیین از همین الان گوسفند به دست ایستاده اند تا به محض این جهش و گشایش قربانی کنند! پس ببین که چقدر به فکر کارمند جماعت هستند!..دیدید؟ دمتان گرم!
2. شیرازه هم چاپلود شد!بفرما!
راستی این مجله شیرازههم چاپلود شد! بخوانید/ طنز هم دارد/ حرف جدی هم دارد/ خوش اب و رنگ هم هست/ اصلا با ادم حرف میزند!/به جان بعدا کتابدار چند نفر گفتند که یک شب همین شیرازه امده به خوابشان و صبح که بلند شدند مشکل روز قبلشان حل شده بود/ یعنی که خوش یمن است..شگون دارد/ خاصیت هایی دارد که الان گفتنش را جایز نمیدانم ولی یک روز مینویسم...فعلا یه سری بزنیدبینید چه خبر است...میگویند یک اقایی نشسته زیر درخت...دارد برای خودش کتاب میخواند...الان چند روز است که همین وضع است/ خانه زندگی را ول کرده به امان خدا...زنش زنگ زده دفتر مجله که بابا شوهر من را چرا فرستادید زیر درخت؟..گفتند: خانم خودش رفته..بلند هم نمیشود. ..زنش دوباره گفته: اقا این شوهر من کارمند است دو روز دیگر بماند زیر درخت اخراجش میکنند..انوقت ما از کجا بیاوریم خرج زندگی رو... پیش خودمان گفتیم " دمش گرم..عجب کارمند باحالی....خلاصه رفتند سراغش و از خودش پرسیدند..گفته که: انقدر همین زیر می مانم و میخوانم تا بلکه میان مطالعه و سرانه برود بالا! ما که حال کردیم....کارمند یعنی این...زده تو خط مطالعه...با توجه به شناختی که من از کارمند دارم طرف تا میانگین و نبره بالا ول نمیکنه..مثل وام میمونه دیگه تا نگیره ول نمیکنه...خلاصه ما که خیلی حال کردیم...هی مسولیین می گویند در این مملکت هنوز کتاب خوان و عشق کتاب هست ها..ما باورمان نمیشود..بفرما این هم یکی!!!
در راستای کمبود نقد در حوزه کتابداری و با عنایت به اینکه ما از کمبود خوشمان نمی اید مخصوصا اینکه دل نداریم ببینیم کتابدار جماعت از لحاظ " نقدی" در مضیقه است ُ با خودمان مشورت کردیم تا بلکه در راستای جبران این کمبود تصمیمات قاطع و کارا اتخاذ فرموده و به تاسیس شرکتی اقدام نموده تا بلکه این جماعت که از هر لحاظ در مضیقه هست حداقل از لحاظ " نقدی" کم و کسری نداشته باشد انشالله...
شعار ما
شعار اصلی: "نسیه" نقد میکنیم.
شعاری که بین سهامدارن رایج است: ما برای پدرمان هم تا "نقدی" نگیریم نقد نمیکنیم چه برسه به شما.
و اما خدمات ما!
۱. با عنایت به اینکه یک مولف کلی جان میکند که یک چیزی بنویسد و با توجه با انکه مولف اگر زرنگ باشد باید دنبال منتقد باشد که یک جنگ زرگری هم شده راه انداخته تا اوازه مولف بلند تر شود و با عنایت به اینکه گاهی برای یک جنگ زرگری هم ادم پیدا نمیشود. از همین لحظه مژده میدهیم که در اسرع وقت تالیف شما را نقد کرده و یک جنگ زرگری برایتان راه می اندازیم که اوازه شما برود دهات پدراتان و همه بفهمند شما تحصیل کرده و تالیف کرده اید!!!
۲.با عنایت به اینکه بدنه علمی هر حوزه ُبخشی از رشد خود را در گرو نقد میبیند و با توجه به اینکه منتقد جماعت ترجیح میدهد لال بمیرد! تا گرفتار بعضی چیزها نشود اما ما (اعضای موسس این شرکت)فقط برای اعتلا این حوزه /جان برکف به میدان امده و سفارش هر گونه نقدر را میپذیریم!
۳. انواع نقد و قیمت های هر کدام
ب:نقد از نوع " یکی به میخ!یکی به سیخ ۲" ( گفتم که..این از اونا نیست که تو فکر کردی....ااا چقدر فک میکنی؟!!!) قیمت:.....................یارو
پ: نقد از نوع" بی پدر و مادر" ( جوری شما و اثر شما را نقد میکنیم که بعدش هیشکی تشخیص نده شما کی بودی و چی گفتی...افتاد؟)
ت: نقد از نوع" سر سفره بابا" ( این همونی بود که قدیما میگفتن نقد منصفانه..یه جوری نقد میکنیم که خودتون حال کنین و حتی دشمناتون بیان از شما عذر خواهی کنن!...خوبه؟)
د:نقد از نوع " سربه زیر" ( در این نوع نقد همه فک میکنن ما میخوایم شما رو نقد کنیم ولی ما با مارموز بازی اروم اروم گستره دانش و احاطه شما رو نشون میدیم و یه جور که کسی نفهمه شما از کدوم دانشگاه مدرک گرفتی)
ذ: نقدر از نوع " سر به هوا" (این از اوناس که منتقد مینویسه بعد که خواننده میخونه نمیفهمه به کجای مطلب شما ربط داشت! بعد که یه سری اعتراض میکنن ما دوباره از شما یه مایه ای میگیریم و از اول نقد میکنیم!...پیش میاد دیگه! واسه شما نیومده؟) قیمت.............یارو
ر: نفد از نوع " روان" : ( در این نوع نقد شما هر چی که نوشته باشید ما جوری از ادبیات و شعر در نقد شما استفاده میکینم که خواننده در بار دوم به روانی تالیف شما رو بخونه! و مشکلی براش پیش نیاد و حال کنه)
ز: نقد از نوع" منصفانه" ( اینو فعلا دم دست نداریم! گفتیم برامون بیارن!..رسید خبرتون میکنیم)
س: نقد از نوع" مخلصانه" ( اینو راستش به تعداد اندک داریم ا...اونم برا رفقاست..حالا اگه یه وقت شما احتایج مبرم داریم تماس بگیر...شماره حساب میدم..بعد که چک کردم و اوکی بود صحبت میکنیم )
ش" نقد از نوع "عاقلانه" ( این همون نقدیه که ما یه چیزایی مینویسم تو همون مایه ها که خودتون نوشتین و اونوقت به اتفاق هم میریم دنبال یه منتقد حسابی)
ص: نقد از نوع" عاشقانه" ( این جنس همیشه طلبه داره و داشته و در راستای بالا بردن میزان ازدواج جوانان هم موثر بوده و هست...در این نقد ما کاری میکنیم که زوجین همدیگه رو نقد کنن ولی...ولی..رد! نکنن!)
ض: نقد " مادرانه" ( از اونجا که حوزه کتابداری مادر داره و بقیه حوزه ها یا ندارن یا اگر هم داشته باشن حتما پدر دارن!! سعی میکنیم در این نوع نقد از لحن مادرانه استفاده و از لالایی های دهات پدر مولف استفاده شود!) لا لا لا لا ..کتابداره......بچه م چند ساله بیکاره
لا لا لا لا کتابداری....سه شیفت کارو جیب خالی
لا لا لا................
ع: نقد"پدرانه" ( این نقد خیلی جدی ست و ما در عین جدیت سعی میکنیم پدرانه حال شما را بگیریم..البنه بعید میدانم در حوزه ای که فقط مادر دارد کسی نیاز به نقد پدارانه داشته باشد!
توجه:
قیمت ها همه به قیمت یارو(همون یورو سابق) است و اگر ننوشتیم برای اینه که عزیز جان ما خبر نداریم که مزنه یارو چه قیمته! ولی هر روز صب با استامبول چک میکنیم!
نقد های دیگه هم داریم که اروم اروم رو میکنیم....الان هم قربون شما زنگ زدن " نقد " میخوان! ما رفتیم" کاری داشتین بعدا و موسیو کتابدار که لال مونی گرفته در خدمتن!
سلام علیکم
سال نو بر شما و اهل منزل مبارک باشد انشا ا...
امسال بهار خوبی بود.نه بارانی و نه تگرگی و الحمدا... گیاهان و درختان از افت سرمای بی جا در امان بودند.
حیوانات و مال ها نیز الحمدا... رو به تزایدند. گوسفند و گاوو مرغ و .به.شکر پروردگار از بره زایی و گوساله زایی و جوجه اوردن دریغ نکردند و بره حالا به گله داریم 23 راس و گوساله 11 تا که دو تابیش را باید از همین حالا چاق کنیم برای تاسوعا و عاشورا که مرحوم پدر بزرگ نذر کرده بود و 5 تایش را هم چاق شده بفرستیم به امامزاده سید مجتبی شیرکوهی که هر وقت صلاح دیدند ابگوشت کنند برای زوار! از جوجه ی مرغ و باقلمون و اردک جنوبی ! هر چه بخواهید هست و انقدر که شب پنجم سال نو که شب ختنه سوران یگانه نرینه ی خانواده عمو زاده ی ابوی بود ارد دادند که فقط لنگ بوقلمون کباب شودو البته شد. چند وعده اضافه هم قبل از داغ شدن نی قلیان دلاک باشی، گذاشتند بیخ شالش بلکه ،حواس جمع کار کند !و بعد از پوست، چیزی از گوشت عموزاده را حیف و میل نکند به وقت ختنه!که خدایی ناکرده بچه عیبناک شود و یا زبانم لال به بیضتین مبارک اسیب مکفی رسیده از مردی بیفتد! خلاصه کار دلاک باشی که به سرانجام رسید میهمانا ن مبارک باد غراء فرستاده ،آق عمو پوست اضافه! لای دستمال سفید پیچیده از پنجره اشکوب دوم به جوب انداخته که یک وقت زبانم لال خوراک خزندگان بد شگون و ماکیان بدهیبت نشود و انجور نشود که سر "دایی جان محسن اقا" امدو یک عمر خانم جان پدر بزرگ را سرکوفت کرد که اجاق کوری بچه اش از بابت انست که ماکیان بد هیبت پوست اضافه را خوراک کردند.!!
باری
به نیت اینکه تخم و ترکه "اقا بزرگ" که حالا به 14 سالگی ختنه میشود همواره مثل اب روان از زاد و رود نایستد و رونده باشد و پر ثمر برای جماعت رعیت!پوست اضافه را فرت کردند به رودخانه و عمو جان دستور میدهد که "مسلم سیاه پره ای" کنار اب رونده بدود
و حواسش باشد که حداقل تا سه، چهار آبادی انطرف تر پوست خوراک ماهیان و ماکیان نشود ! و اگر شد مسلم با اب بزند و قضیه را نجات دهد. اما شکر روزگار و از انجا که لقمه خور حلال بودند عمو زاده های ابوی ،هنوز ، دو آبادی پایین تر نرسیده پوست از دستمال بیرون جهیده گیر میکند لای چنگک پسران "محمود " که ماهی قلاب میکردند و پوست یک ناغافل گیر میکند به قلاب و ماهی رودخانه که کز کرده بود حاشیه رود حمله میکند و قلاب به دهن میگیرد و همانجا مسلم میزند با اب و پوست را از لای فک و دهان ماهی بیرون کشیده دوباره به اب میدهد. و البته نفسی هم به راحتی کشیده و برمیگردد و ماجرا را شرح میدهد و عمو جان هم خوشحالی کنان برای همه توضیح مبسوط میدهد که حلال خور و حلال لقمه چگونه پوست نرینه گیش هم روزی میشود برای خلایق و همه سر تکان میدهند که یعنی بله!
ساز و سرنا که هوا میرود و دل بانو خانم که قرص میشود از بابت اوضاع! " اقا بزرگ " که حالا دیگر مرد شده بود انشا ا...، زن عمو چشم چرخان میشود به سوی دختر "حاج هیبت " که تازه 8سالگی را تمام کرده بود و به بازی با عروس پارچه ایش مشغول بود و همانجا بود که نقل میکنند( یعنی ما از مجلس زنانه که خبر نداریم اما اینطور گفته اند)
زن حاج هیبت را کناری کشیده و شال انگشتر پیچیده به بقچه ی مزین به بته جقه را میزند زیر بغل زن که یعنی دختر تو از ما! و زن حاج هیبت هم نه میگذارد و نه بر میدارد دخترش "انسیه خانم" را تعارف میکند که : " انسیه کنیز شما و همدم اقا بزرگ باشد شیرم حلالش میشود ولاغیر"
باری
به ختنه سوران اقا بزرگ و شال انگشتر کردن انسیه خانم وصلتی صورت میگیرد که از ان بطن 9 سر نرینه و 4 سر دختر به دنیا می ایند که البته همه به یک ماهگی نرسیده هلاک میشوند و عمو جان بعد از به هدر رفتن هر طفل سر مسلم را به چفته ی انگور کوبیده و مواخذه ی جدی نموده که تو را چرا به سال ختنه سوران اقا بزرگ دیر با اب زدی و پوست اضافه با دهان ماهیان تماس حاصل کرد!! زن عمو هم شبانه روز مسلم را با 11 سر عائله نفرین کرده پیرمرد را در سر پیری از پایین خانه به کنار طویله گوسفندان فرستاده که ادب شود.
باری
تخم و ترکه اقا بزرگ انجور که اهل ابادی نقل میکنند بعضا سر زا میروند و اقا بزرگ و انسیه خانم از نذر و وقف و دعای چشم زخم به هیچ قاعده مضایقه نکردند تا اینکه " اقا بزرگ " سر بچه چهار دهم بسط مینشیند میان حیاط امامزاده سید مجتبی شیرکوهی و بچه هم که به دنیا می اید خدمت همانجا را میکند و به 3 ماه منزل نیامده از دور اخبار زن و بچه را میگیرد .نام بچه اخر که شکر خدا زنده ماند را " اقا کوچک" گذاشتند که انهم حکایت هایی شیرین دارد شنیدنش که اگر حالی بود و ملالی نبود ،یحتمل نوشته خواهد شد از بابت عبرت.
همینقد ر بدانید که نقل کرده اند " اقا کوچک" که از بطن " اقا یزرگ و انسیه خانم" بود در نوجوانی اهل کتاب و نگارش و مکتب شد و بعد ها که به شهر امد و عناصر تجدد به چشم سر بدید گوشت و پوستش به کتاب و فرهنگ و این قبیل سبک بازی ها! اغشته شد و تا پایان کار تهدید عاق والدین را پشت سر خود داشت!
شنبه 17 ماه فروردین
به سال
1295 ناصری!
· یه سیدی بود پایین تر از میدون فوزیه. بغل پمپ بنزین به سمت ژاله. باقالی میخروخت. دم غروب پیداش میشد تا 11 و 12 شب. روزایی که میرفتم اونورا به عشق فوتبال تو 40 متری با بچه های 400 دستگاه همیشه خودمو مهمون یه بشقاب از باقالی های سید میکردم.با اینکه میدونستم 5 تومن چقدر باقالی میشه و 10 تومن چقدر اما همیشه قبل از اینکه پولو بدم به سید میپرسیدم: " 10 تومن باقالی میشه اقا سید؟" سید هم همیشه یه لبخندی میزد و پولو میگرفت سرشو به علامت تایید تکون میدادو و میگفت: " نمیشه که واسه سوسنه" حالا از اون سالها خیلی میگذره اما دیگه میدونم که " نمیشه" فقط واسه سوسن نیست ، واسه جماعت کتابدار هم هست که اوضاشون با این مدیرا روبه راه نمیشه
هر روز به زورمیرم کتابخونه.نه حالی نه انگیزه ای. از صبح باید حرص بخوری تا دم غروب.کل کل بانورسیده هایی که فک میکنن حالا که یه میز دادن بهشونو میتونن بعد از ساعت اداری جوراباشونو در بیاران بی خیال ادم و عالم قیلوله بفرمایند و از بیت المال به نام اضافه خواب!!! جیبشونوپرترکنن،حکماشدن "شزم" !! حالا من ضامن ،عمرا اگه سنشون قد بده به شزم!
(یادش بخیر بهروز تو فیلم گوزن ها خطاب به قدرت:" اره فاطی عاشقمه...هنوز که هنوزه فک میکنه من شزمم!!!)
میدونی ..دوره دوره ی ایناست ،طرف به خواب شب نمیدید که بیاد تهرون! حالا مستخدم دولت شده، به پاس پاچه ورمالی و دور قاب چینی وموش مرده گی و هزاره یک چیز فاسد دیگه صاب میز و دفترو تشکیلات شده ! حالا زنگ میزنه چایی میبرن براش! با دمپایی راه میره!( عنقریب که ولشون کنی و بیای ببینی بابا با پیژامه راه راه و زیرپیرهنی سفید استین دارجلسه گذشته) البته نه اینکه مدرک تحصیلی نداره ها نه! اتفاقا داره! ولی کلا فارغ از " تحصیله" یعنی عمرا اگه به جز همون 4تا کلوم که تو د انشگاه کردن تو مغزش یه خط اضافه هم بدونه..
داشتم میگفتم...طرف اگه به خواب شب میدید که رفته تهرون صبح میرفت برا همولایتی هاش تعریف میکرد که تو خواب" رفته تهرون"! اما حالا به ضرب و زور همونایی که گفتم و همونایی که حال نوشتنش هم نیست منشی دار شده! 405 زیر پاش زوزه میکشه!تلفن همراش تو اداره محمد اصفهانی میخونه و تو خونه حسن شماعی زاده!پسر عموش که از ولایت زنگ میزنه به منشیش میگه:" سلام زیاد برسون و بگو جلسه تشریف دارم! " ..خب این ادم وقتی اینارو میبینه و مقایسه میکنه با ولایتشون! یه دفه فک میکنه که لابد همه ی اینا حقشه! و صلاحیت داره!و اگه ایشون نباشه بلکم هستی از مدار خارج بشه و زمان و زمین به هم بریزه و کن فیکون بشه عالم! د مگه این دیگه ول کنه؟! عمرا ! حالا تو هی بیا به این بابا بگو: " عرض زندگی مهمه نه طول میز تو" ولی نمیفهمه که! حالا تو هی بگو: " نه همین اتاق زیباست نشان ادمییت" به کله ش نمیره که. اصلا چرا بره؟ اگه رفته بود و اگه مغز طرف ظرفییت تجزیه و تغذیه این حرفارو داشت که دیگه الانه دستارو چارق و عرق چین و پرت نمیکرد اینور و اونور که برسه به خاریدن پاچه ی حضرات!
حرف زیاده!ولی کو حوصله.فکر زیاده ولی کو انگیزه! اینم از روضه ی امروز..خوبه که همه چی تموم میشه!خوبه که ادما میمیرن وگرنه من یکی که دق میکردم با این زنده "مانی"!
برای که؟ برای چه؟ بنویسیم که چه بشود؟ بنویسیم گره ای باز میشود یا اینکه مانند همیشه د ل ناله های خود را تکثیر کرده ایم؟ بنویسیم شنیده میشود یا اینکه مانند همیشه حنجره را خراشی دیگر داده ایم؟ بنویسیم سنگی از میان برداشته میشود یا اینکه سنگلاخ پیشکشمان میکنند؟ بگوییم که چه؟از کدام کتاب حرف میزنی جناب بعدا کتابدار!!؟کدام کتابخانه/.؟ کدام کتابدار؟ کدام؟
عزیز دلم کتاب و هنر و ادبیات و این چیزها حقیقتا دل خوش میخواهد که امروزه روز از برای من یکی که مهیا نیست و از امار کتابخوان ها معلوم میشود که امثال من زیادند. خدا وکیلی راست میگفت شاعر آب و خیار و ماه (سهراب):
مرد بقال از من پرسید چند من خربزه می خواهی
من به اوگفتم: دل خوش سیری چند؟
بعدا کتابدار عزیز
/واقعا آدم غصه دار میشود /یعنی من که غصه ام گرفته است! نه دلی برای خواندن مانده نه دماغی برای اندیشیدن؟ و نه حتی توانی برای نوشتن! نوشتنی که تنها مایه تسلی آدمی چون منست!
چه بیخردی کردیم ان روز د اغ تابستان که محمود مکانیک از سر این که درسی به ما بدهد رسما جلوی انظار گوش ما گرفت و ما به سر پنجه شدیم که نکند گوشمان کنده شود! و از فردایش هم رفتیم و پشت سرمان را هم نگاه نکردیم !ای کاش گوشمان کنده میشد! بی گو ش میشدیم اما مانند حالا از فرط بیخبری مانند مدهوش نبودیم! زندگی بازی های بسیار دارد! بسیار!
رفیقکم
در حوزه خلقیات و درونیات که امروزه روانشناسی اش می خوانند یک آدمی هست که ابراهم مزلو میخوانند او را. میدانم که میشناسی و قصه اش را از بر داری و حالا من باز تکرار میکنم که مبادا از یاد ببریم( گرچه من زیاد یه حرف های اجنبی جماعت که یحتمل عرق و شرابی هم بوده توجه نمیکنم اما چه کنیم که این بابا فعلا پذیرفته است حرفش)..این آقا یعنی جناب مزلو متوجه شده که آدم برای رسیدن به خود شکوفایی/ برای اخلاقی شدن/ فرهیخته شدن/ انسان تر شدن/ و بطور کل کریم تر و رحیم تر شدن در زندگی فردی و پس از ان درزندگی جمعی / باید مراحلی را طی کند! یعنی اینجور نمیشود که شما چند مرحله را دو در کنی و پله ها را دو تا سه تا بالا بروی! پس نمیشود. بعد هم امده و گفته که این مراحل پایین برای رسیدن به ان مکارم بالاضروری ست!
1- نيازهاي زيستي: یعنی من و تو اگر دمای هوا کمی از این که هست بالاتر برود همان سرمان می آید که بر سر دایناسورها آمد! محیط باید مناسب باشد اولا.
2- نياز به امنيت: منظورش همان چهار دیواریست که خلایق از هر طرف که نگاه کنی در مصیبت عظما به سر میبرند. سرپناه. جایی که بتوانی پایت را راحت در آن دراز کنی.
3- نيازهاي جنسي: (تکلیف این هم به معلوم است. زبان به دهان بگیریم بهتر)
4- نيازهاي اجتماعي: یعنی جوری زندگی کنی که مردم نگویند الهی خبر مرگت بیاید بلکه هر دم طول عمر برایت طلب کنند. خلاصه که مفید باشی برای هم کیشانت (اضافه کن به آن ازادی و البته عمل آزادانه)
(میبينی...هنوز خبری از کاغذ و قلم و دوات و کتاب نیست)
4- نيازهاي نفساني: یعنی سلام ادم را علیک حداقل بگویند! تحویل بگیرند ادم را.
5- نياز به زيبايي: از اینجا به بعد کمی ورق برمیگردد اما هنوز مانده تا انجا که قصد و نظر من است! تازه پس از این مراحل به قول جدیدی ها بعضی چیزها حسابی فاز میدهد! و ادم اراده میکند به خوشگل ترین مسایل توجه کند مثل صورت زیبا/صوت زیبا/نقاشی/موسیقی و الخ.
(میبینی با اینکه محیط مناسب است و غذا داری،سقف بالای سر داری،منزل برای رفع نیاز جنسی داری، مردم هم که تحویلت میگیرند و پشت سر دعات میکنند اما هنوز این اقا امر نکرده که برو کتاب بخوان و اگاهی به دست بیاور!..حالا ما در بهترین وضعییت کاریکاتور همه اینها را داریم و مرتب غر میزنیم که چرا مردم کتاب نمیخوانند و کتابخانه ها چنین است و کتابداران چنان)
(داشته باش قضیه را ۶ پله رفته و هنوز لام تا کام نگفته از کتاب و این حرفها)
6- نياز به آگاهي: تازه وقتی شکمت سیر شد، سقف خانه ات محکم ماند و مناسبات میان اهل منزل به جا و به را بود ،و اگر امدی بیرون مردم تحویلت گرفتند و تو هم ازادانه نه با اجبار گره از کار خلایق باز کردی و از دیدن و شنیدن زیبایی ها نیز تا حدی فارغ شدی انوقت تازه یک ناغافل متوجه میشوی که یک چیزیت میشود!!! دست یه دلت میکشی میبینی پر است و کمبودی نداری الحمدالله! به دور اطراف نگاه میکنی میبینی که نه خیر همه چیز هم به راه است همه به جا! تازه انوقت همچی بفهمی نفهمی پرسش در ذهنت جوانه میزند!جوانه که زد باید ابیاریش کنی! با چه؟ با اگاهی!تازه اینجاست که ادم میرود سراغ کتاب و اموختن و الخ!
دردسرت ندهم رفیق بعدا کتابدارم!
این اقای مزلو 3 مرحله دیگر هم گفته که درز میگیرم و کوتاه میکنم ولی خدا وکیلی چند درصد مردمان این سرزمین این 5 مزحله را تا رسیدن به مرتبه ای که طلب اگاهی کنند طی کرده اند و میکنند؟ بگذریم.
============================================================
گاه عجیب خسته میشوم. گاه بی نهایت در خودم میمانم. گاه عمیقا عمق نادانی خود را مزه مزه میکنم... میدانی گاه بودن برایم حبس میشود و هر نفس اشد مجازات! ختم میکنم. پایان.
۱. مطلبی نوشته بودم درباره نشریه انجمن و مجوز و کلی گله و شکایت از ارشاد و... ولی دود شد رفت هوا و عمرا دیگه اون وبنویسم.خلاصه اینکه انجمن فعلا حرف نزند چون مجوز حرف زدن ندارد.
۲.کتابخونه ملی هم پول دار شد. اینو یه کارمند که زیر خط بقا تشریف دارن با شادی و نشاط تکرار میکرد!!! انگار قراره همشو بدن به این. طفلک.
۳.الف:دروغگو دشمن خداست.
ب: خیلی از ایرانی ها مثل اب خوردن دروغ میگن.
پ:خیلی ازایرانی ها دشمن خدا هستند
۴. به نظر شما خدا با دشمنای خودش چیکار میکنه؟؟؟
==========================
پ.ن: جان عزیزت اگه خوندی یه صحبتی بکن!
بعد از مطلب فیل تر! در وب لاگی که ما انها را شدیدا به خودمان پیوند زدیم! ولی انها حتی به روی مبارک هم نیاورده و از هرگونه پیوندی (تاکنون)سر باز زدند( حالا بعدا قصه را میگویم...خدا حالش را برساند قالش مساله ای ندارد) رفتیم سراغ چند جای دیگر! و کمی تفرج کردیم در وبلاگ های کتابداری. خسته نباشند!ملذذ شدیم. و اما تفرج ما در شنبه دهم ماه مبارک :