
(این تصویر را از یک فایل پاورپوینت برداشته ام، در آن پاورپوینت منبع تصویر ذکر نشده بود)
دستهايم رو به جلو دراز ...
انگشتان اشاره، نشانه رفته اند يكديگر را ...
بنويسم ...
ننويسم ...
آري، سوال اين است ...
گر بنويسم،
بر نخورد به ناگاه
به تريج قبايي نازكدل ...
گر ننويسم،
چه كند از بيكاري
تريج قباي نازكدل ...
------------------------------
دوستان و دشمنانی که دلشان لک زده برای نظر دادن، بشتابند، در کامنت دونی نیمه باز شد!
گفت پیغمبر که احمق هر که هست او عدوی ماست و غول ره زنست
عقل دشنامم دهد من راضیم زانکه فیضی دارد از فیاضیم
نبود آن دشنام او بی فایده نبود آن مهمانیش بی مایده
احمق ار حلوا نهد اندر لبم من از آن حلوای او اندر تبم