- پلاک ماشینت چیه؟ بگو بنویسم.
- ۲۲ ی ۸۲۵.
- چی؟ ۲۲ چی؟
- ۲۲ ی!
نفر سومی که کنار آنها ایستاده بود، با لحنی کاملا جدی پرسید:
- ی دو چشم؟
تردید لحظه ای نفر اول را فرا گرفت. مردد مانده بود که "ی" را چطور بنویسد ... اما بلافاصله به خود آمد و به نفر سوم گفت:
- ای بابا، ی که یه چشم و دو چشم نداره!
- آها، حق با شماست. ببخشید، با ه اشتباه گرفتم ...
به سختی جلوی خودم را گرفتم تا نخندم و فقط به یک لبخند اکتفا کردم. نگاهی به نفر سوم انداختم، لبخندم خشکید: او خود فقط یک چشم داشت!
------------------------------------------------------
پ.ن: من اهل داستان نویسی از هیچ جورش نیستم. دیروز شاهد این اتفاق بودم.
ضمن عرض خسته نباشید به خودمان! و همچنین تقدیر بابت سماجت های بیکرانمان و با عرض تشکر از همه ی خاندانمان به اضافه دوستان و بستگان درجه اول( و بعضی از درجه دوم ها) و همچنین با تشکر خالصانه از رفقای گرمابه و گلستانمان و ضمن عرض تبریک به احاد ملت (باز هم به ویزه به خودمان) به مناسبت رفتن اقای مظاهری از بانک مرکزی!!و با عنایت به اینکه اقتصاد امریکا "تقه ش" در امده و عنقریب به تیر غیب گرفتار شده و حتما دست نیاز به سوی ما دراز خواهد کرد!!(که اگر کرد حتما محکم بزنید پشت دستش و فرار کنید!!) و حتی اگر ان بریتانیای نامرد که به ما ویزا نداد هم دست دراز کرد حتی اب دهن هم کف دستش نندازید /ضمن اعلام این مطلب که به این وضع سقوط قیمت ها حتما قیمت خانه به سه تا هزارتومان میرسد!!!و همه ما میتوانیم برای خودمان ده یا بیست خانه داشته باشیم
و همه را اجاره دهیم و حالش را شدید ببریم! ضمن عرض تشکر و تقدیر و خسته نباشید مجدد و مکرر به خودمان !!!! اعلام میکنیم که همین چند ساعت پیش نشریه دیجیتالی! شیرازه چاپلود شد و علاقه مندان و سینه چاکان و طرفداران سه اتیشه و بل چهار اتیشه میتوانند با سر به انجا رفته و عواطف و عشق و ......خود را هرجور صلاح میدانند ابراز و حتی اظهار بفرمایند
خداپدر و مادر کلیک کننده و بازدید کننده را بیامرزد الساعه!
با تشکرمجدد از خودمان
شیرازه ی عزیزان مستحکم!!
دیروز جلسه دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشدم در رشته کتابداری و اطلاع رسانی به خوبی خوشی تموم شد. امروز یکی از دوستانم ضمن تبریک به من گفت که "تو هم تاب برداشتی، پس دیگه نگو «بعدا کتابدار» هستی، از این به بعد «ک-تاب-داری»!"
البته «تاب» من خیلی بیش از اونیه که او فکر می کنه. تاب و طاقت من خیلی زیاده! همین که تونستم با وجود مشغله زیاد و غرغرهای عیال محترمه و دروس پرمحتوایی(!) که به ما ارائه می شد، درسمو به پایان برسونم، به گمانم شق القمر کرده ام!
ولی هنوز اعتقاد دارم که کتابدار نیستم و شاید «بعدا کتابدار» خواهم شد! چرایش را اگر بخواهید بعدا عرض می کنم.
فعلا زیاده عرضی نیست.
عزت زیاد