تبليغاتX
حلقه پیاز
موضوعات عمومی و مرتبط با کتابداری و اطلاع رسانی و هر آنچه ما بتوانیم به این حوزه ربط دهیم!!!

عضو انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران نیستم پس خبرنامه آن را هم مشترک نیستم. از این روی دوره جدید خبرنامه را همین امروز در اتاق حضرت عمرا کتابدار رویت کردم.

یادش بخیر، دو - سه شماره مانده به توقف انتشار خبرنامه، این عمرا کتابدار عزیز عریضه ای تقدیم اینجانب نمود و عاجزانه تقاضای یک شماره شاپا برای خبرنامه کرد. ما هم که بعدا قرار است کتابدار شویم، با ناز و کرشمه و حالا امروز وقت ندارم برو فردا بیا ... بالاخره رویش را زمین نینداختیم و شاپای تر و تازه و برشته ای تقدیم ایشان نمودیم ...

هر چه امروز خبرنامه را زیر و رو کردم، اثری از آن شاپای برشته در آن ندیدم! عجبا، حیرتا، پس کجاست آن شاپای نازنین؟! پس کجا رفته است دانش کتابداری کتابداران؟ آن که عمرا کتابدار بود شاپای اختراع شده توسط کتابداران را می شناخت و قدرش می دانست، اینهایی که واقعا (!) کتابدارند چرا شاپا نشناسند (بر وزن قدر نشناس)؟ آن هم در انجمنی که به سلامتی نماینده جامعه کتابداران و اطلاع رسانان ایران است؟!

البته در عالم کتابداری کشورمان ایران اینجور چیزها کاملا عادی است. کافی است از ۱۰۰ نفرشان بخواهی درباره مثلا وب۲ مطلب بنویسند، هزارتا مقاله کپی پیستی تحویلت می دهند که بیا ببین، صد تا یه ... ، همه اش حرف حرف حرف ...، اما یکی از کاربردی ترین ابزارهای حرفه شان را نمی شناسند! شاپا و شابک برایشان کهنه و دمده شده، مگه یه کتابدار عاقل خودشو با این چیزای بنجل سر کار میذاره؟!! بی نواها خبر ندارن که بیرون از این مملکت، در کشورهایی که سرشون به تنشون می ارزه، بی ISBN و ISSN در سفارش و خرید کتاب و پیایندها جواب سلامت را هم نمی دهند!

یه سری به وبلاگها و سایتهای کتابداری بزنین، حتی راه دور نرین، یه نگاهی به سایت سازمان اسناد و کتابخانه ملی بندازین که مثلا و قاعدتا باید در کاربرد علوم کتابداری و اطلاع رسانی در این کشور پیشرو باشه، اگه تونستین در کنار معرفی پیایندها (نشریات ادواری) شاپای اونها رو ببینین، پیش من جایزه دارین!

این در حالیه که علم کتابداری در ایران حدود ۷۰ سال (؟) قدمت داره و پای اولین شماره شاپا چیزی حدود ۳۵ سال پیش به ایران باز شده!

-----------------------------------------------

پ.ن.: این جمله "یکی از کاربردی ترین ابزارهای حرفه شان را نمی شناسند" برداشتی است از نتایج یک پژوهش.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت   توسط   | 
۱. روز کارمند بر همه فقرا مبارک باد!

بعد از اینهمه وقت حالا دوباره امده ایم اینجا..رویمان سیاه...دستمان زیر ساطور..پایمان لنگ....زبانمان پر لکنت و ایدون بر ما..ایدون بر ما که سر قول خودمان نبودیم...بدقولیم..هرچه بگویید حقمان است! قرار بود با شما بگوییم و بخندیم و این روزگار وانفسا را کمی به بی خیالی بگذرانیم...ولی مگر شد؟ نشد که! هر روز یک بامبول! هر روز یک بساط! همش هم الکی!...تقصیر خودمان است/جدی گرفتیم بعضی چیز ها را... ولی به جان جفتمان جبران میکنیم.....اصلا چرا به جان جفتمان ..به جان همین بعدا کتابدار!...اینبار قول نمیدهیم...سی بیل گرو میگذاریم! ...سی بیل؟ بله خب  مگر اشکال دارد؟...کارمندیم البته...ولی خب مگر کارمندی بل زدن نیست؟ البته حقوقش کمتر است ولی "بیل" زیاد دارد!  که بعضی ها میزنند به بعضی جاها و بعضی هم میزنند به جاهای بعضیها(البته این دو تفاوت ماهوی داردها...شوخی نمیکنم)

خب ارج و قربش هم زیاد نیست..خداییش هر چه این چند روز چشم انداختیم به انجایی که باید مینداختیم در انجایی که کار میکنیم  ( آدرس سر راست بود؟؟  دیگه سر راست تر؟) یک حضرت اقایی..یک اندیشمند والایی...یک معاون بلند بالایی ....یک مدیر کل شاخ شمشادی..یک منصوب سببی و نصبی.. این روز کارمند را به این طفلی ها تبریک نگفت که نگفت! البته عمدی نبود! سرشان شلوغ است!..امورات لنگ میشود به جان بعدا کتابدار!...نه اینکه خواسته باشند که نگویند..نه بابا  این حرف ها نیست...فکر نکنید تبریک نگفتند که روی کارمند زیاد نشود..نه...اینطور نیست..فقط قضیه سرشلوغی ست و رتق و فتق امور ..مدیریت خب الکی که نیست...حساب کتاب دارد...بگذریم...بنده به نوبه خود روز کارمند را به همه فقراء تبریک دوقبضه عرض میکنم و امیدوارم در ۲۰ سال اینده از زیر خطر بقا به زیر خط فقر تشریف بیاورند!..لازم به ذکر است که این تشریف فرمایی و صعود از خط بقا به خط فقر چنان مورد توجه است که بعضی مسولیین از همین الان گوسفند به دست ایستاده اند تا به محض این جهش و گشایش قربانی کنند!  پس ببین که چقدر به فکر کارمند جماعت هستند!..دیدید؟ دمتان گرم!

2. شیرازه هم چاپلود شد!بفرما!

 راستی این مجله شیرازههم چاپلود شد! بخوانید/ طنز هم دارد/ حرف جدی هم دارد/ خوش اب و رنگ هم هست/ اصلا با ادم حرف میزند!/به جان بعدا کتابدار چند نفر گفتند که یک شب همین شیرازه امده به خوابشان و صبح که بلند شدند مشکل روز قبلشان حل شده بود/ یعنی که خوش یمن است..شگون دارد/ خاصیت هایی دارد که الان گفتنش را جایز نمیدانم ولی یک روز مینویسم...فعلا یه سری بزنیدبینید چه خبر است...میگویند یک اقایی نشسته زیر درخت...دارد برای خودش کتاب میخواند...الان چند روز است که همین وضع است/ خانه زندگی را ول کرده به امان خدا...زنش زنگ زده دفتر مجله که بابا  شوهر من را چرا فرستادید زیر درخت؟..گفتند: خانم خودش رفته..بلند هم نمیشود. ..زنش دوباره گفته: اقا این شوهر من کارمند است دو روز دیگر بماند  زیر درخت اخراجش میکنند..انوقت ما از کجا بیاوریم خرج زندگی رو... پیش خودمان گفتیم " دمش گرم..عجب کارمند باحالی....خلاصه رفتند سراغش و  از خودش پرسیدند..گفته که: انقدر همین زیر می مانم و میخوانم تا بلکه میان مطالعه و سرانه برود بالا! ما که حال کردیم....کارمند یعنی این...زده تو خط مطالعه...با توجه به شناختی که من از کارمند دارم طرف تا میانگین و نبره بالا ول نمیکنه..مثل وام میمونه دیگه  تا نگیره ول نمیکنه...خلاصه ما که خیلی حال کردیم...هی مسولیین می گویند در این مملکت هنوز کتاب خوان و عشق کتاب هست ها..ما باورمان نمیشود..بفرما این هم یکی!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت   توسط عمرآ کتابدار!   |