تبليغاتX
حلقه پیاز
موضوعات عمومی و مرتبط با کتابداری و اطلاع رسانی و هر آنچه ما بتوانیم به این حوزه ربط دهیم!!!
مدیته که دارم بکوب روی پایان نامه ام کار می کنم. به همین خاطر زیاد وقت نمی کنم چیزی بنویسم.

امروز صبح که داشتم می آمدم سر کار، یه تاکسی ون دیدم که روش نوشته شده بود: "مبداء: ابوسعید                   مقصد: موتضوی"! ("و" را من مخصوصا به رنگ قرمز نوشتم).

بنده خدا نویسنده آن گویا نمی توانسته "ر" را تلفظ کند به همین خاطر مرتضوی را همون طور که تلفظ می کرده، نوشته.

در ضمن، دیروز صبح رادیو پیام صد دفعه در اخبار خود از قول دانشمندان اعلام کرد که پیاز قند و کلسترول خون را تنظیم و از پوکی استخوان جلوگیری می کنه!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت   توسط بعدا کتابدار!  | 

جمال ... جمال عباسي رو ميگم ... بين بچه هاي محل، بين كسايي مثل داود شيلنگ، بهرام دكل، ابرام بوم، همايون شَله، مهرداد گراز و ... و حتي برادران بيريخت، يه چيز ديگه بود...  همه يه لقبي داشتن، اما هيچكس دلش نمي اومد به اون لقب بده.

 

هميشه بشاش و بي خيال بود. از بچگي شلوغ بود ... دو سه سالي هم تو دوره دبيرستان خيلي شيطون شد. بعد از ديپلم رفت سربازي و بعدش هم توي وزارت امور خارجه مشغول شد. ديگه سر براه شد و درسشو ادامه داد و ازدواج كرد.

 

ديشب كه داشتم مي آمدم خونه، يه حجله ديدم سر كوچه گذاشتن. از تاريكي و خستگي عكس روي حجله رو تشخيص ندادم. امروز صبح كه دقت كردم ديدم عكس جماله ...

 

خاطراتي كه با اون داشتم مثل برق از جلوي چشمام گذشت... اشك ...

 

من و جمال هم سن بوديم. او هم مثل من يه بچه داشت. دو ماه پيش كارت اهداء عضو پس از مرگ گرفته بود!

 

در چنين شرايطي همه به دنبال علت مرگ هستن. سرجمع گفته هاي ديگران (غيرپزشكان) اين بود كه چربي خون بالا و سيگار و مستأجري و همسر ناسازگار اونو از پا در آورد.

 

هنوز باورم نميشه. جمال ِ هميشه بشاش و بي خيال كجا و مرگ كجا! پدرش تازه خونه ويلاييشو كوبيده بود و داشت شراكتي چند تا آپارتمان مي ساخت يكيشو بده جمال تا اونو از مستأجري خلاص كنه ...

 

نه، باورم نميشه ...

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت   توسط بعدا کتابدار!  |