تبليغاتX
حلقه پیاز
موضوعات عمومی و مرتبط با کتابداری و اطلاع رسانی و هر آنچه ما بتوانیم به این حوزه ربط دهیم!!!

سلام .

نمی دانم این چه مرضی است که در روزهای تعطیل حالم بد می شود.

 

تعطیلی نابهنگام و ناگهانی همچون "مرگ" نابهنگام و ناگهانی (!) ناگوار است. همه برنامه هایم به هم می ریزد و چون از امکانات  (بخوانيد: پول) و همچنین خلاقیت لازم برای برنامه ریزی جدید و تطبیق با شرایط جدید بی بهره هستم، اعصابم بد جوری لزگی می رقصد!

 

دور ماندن از کتابخانه حس بدی در من ایجاد می کند، حس خرج كردن بيش از دخل، حس غرغر شنيدن از زن و بچه، حس بي چارگي، حقارت، ناتواني،...

 

و مسبب همه اينها كتابخانه است، كتابخانه و باز هم كتابخانه ... كه هيچ جايگاهي در كشور ما با آن همه اهن و تلپ مردم و مسؤولان آن،‌ ندارد، هیچ پشيزي هم ارزش ندارد و به تبع آن، كتابدارانش هم پشيزي ارزش ندارند ...

 

در اين وانفسا براي جلوگيري از آبرو ريزي بيشتر، ياد گرفته ام مدام تكرار كنم كه: «من معتاد كار كردن هستم»!!!

 

چه کنم، این هم نوعی گذران زندگی است ...  

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت   توسط بعدا کتابدار!  | 

ما ایرانی ها انسانهای بسیار منطقی و فروتنی هستیم. تا زمانی که به پست و مقامی نرسیده ایم داد سخن می دهیم که «ای بابا، این میزها به هیچکس وفا نکرده ...». اما بعضی از همین «ماها» تا به مقامی می رسیم بکلی این حرف از یادمان می رود یا اگر هم یادمان نرود دست کم به طور سمبلیک و به نشانه تعارف و فروتنی بدل از ریا (!) آن را به زبان می آوریم.

در این زمینه نقل قول جالبی را در قسمت نظرات سایتی دیدم:

«عزیز نسین به طنز گفته بود:
ایکاش شرقی ها لااقل از غازها !!! یاد می گرفتند که هنگام پرواز دست جمعی شان هر چند وقتی یکی در راس جمع بال می زند و وقتی خسته شد جایش را به دیگری می دهد که کمی نفسدارتر است … غاز هم نشدیم !؟
».

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت   توسط بعدا کتابدار!  | 

 "کتابدار بعد از اینی" را ابوی کسالت حاصل گردید و اهل منزل هرچه از دعا و ثنا میدانستند البته برای شفا مضایقه نکردند.  کار از جل خیس از بابت تعدیل تب گذشت و حاجت به طبیب لازم و دلایل از بابت رساندن ابوی به مریضخانه بارز شد! حکم کردند که در قسمت اسپشیال مداوا ادامه داشته و تا چند روز رسم و رسوم منزل از بابت خورد و خوراک و امدو شد غدقن گشته و ابوی برای رفع کسالت تن به حکم حکیم بدهد. "کتابدار بعد از این"به همین سبب دست بستار شد از بابت اینکه باید به چندین شبانه روز به مراقبت از ابوی گرام مایه از وقت برود.روز دوم به سیم نرسیده " کتابدار بعد از این" ملتفت شد ه جناب ابوی گرچه فیزیکأ رو به بهبود است اما مشاعر کمی متغیر شده و ایشان را که فرزند ته تغاری بود و عبدالحسین نام داشت غلامحسین صدا میزد که فرزند اول ابوی بود و سر زا اسیر خاک شد! و یا اینکه قند کله وطنی را با چای لاهیجان مینوشید اما تعریف از قند حبه بلژیکی !میکرد و ارد میداد: " تیلغراف کن به ان عموی بی غیرتت که نشسته به ینگه ی دنیا ، لااقل دو کارتون از این قندها توشه کند برای من!" خلاصه که اوضاع اینگونه بود تاانکه به هنگام لنگی حضور " کتابدار بعد از این" در کتابخانه و درنگی که پیش امده بود جمعی از دوستان از بابت احوال پرسی، پیغامکی روانه تیلیفون همراه ایشان کرده و جویا میشوند که: " احوال ابوی چگونه است"؟ "کتابدار بعد از این" در چه حال و اوضاع بوده، و یا ابوی در چه حال خدا عالم است و هنوز بر هیچ کس واضح نشده اما اینگونه جواب پس میفرستد: "  ابوی الحمدالله چرند و پرند را شفاهأ تالیف میکند به گمانم قصد کرده کتابدار شود"!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت   توسط عمرآ کتابدار!   |