تبليغاتX
حلقه پیاز
موضوعات عمومی و مرتبط با کتابداری و اطلاع رسانی و هر آنچه ما بتوانیم به این حوزه ربط دهیم!!!
  • سهم حوزه فرهنگ در این مملکت از لوله های گردن کلفت نفت به اندازه کاسه مسی که ان قدیم ها میبردند به حمام  نیز کمتر است. پس عجیب نباید باشد که اوضاع به صورت کلی قمر در عقرب است!اما در میان اهل کتاب و کتابداران این قمر شدیدا در معرض نیش عقرب سوءمدیریتی ست که در کتابخانه ها جولان میدهد. هر چه میکنند این استادان و دانشجویان تا بلکه جانی بگیر اوضاع  این جماعت نمیشه که نمیشه. چرا؟ برای انکه مدیری که باید مدرا را بلد باشد حنجره اش جز به عربده باز نمیشود. (اشتباه نکیند اتفاقا حضرات بسیار با طمانینه کلمات را بر زبان می اورند اما گاه حکم دادن و دستور صادر کردن از انجاییکه درجه کارشناسی احکام و دور بینی دستورها نزدیک به صفر است  و راهی باز نمیکنند دست کمی از عربده ندارد که اگر عربده نبود تا حالا کاری شده بود دیگر..نشده بود؟؟؟)

 

  • یک جوانمردی پیدا شود و موضوع پایان نامه اش را به مدیریت کتابخانه ها اختصاص بدهد بد نیست. شما فکر میکنید اینها کتاب میخوانند؟ به وا... اگر کتاب بخوانند! قدیمی هایشان ۴تا هم اگر خوانده باشند مال 30 سال پیش است. و جدید ی ها هم که از بس نابغه تشریف دارند!!اصولا نیاز به کتاب ندارند. خدا قوت بدهد به زور پارتی عموها و دایی ها و خاله زاده ها و ....  انوقت شما از  ادمیزادی که به نهایت کتاب نخوان است!توقع داری که استین بالا بزند و کاری کند؟ ادمی که خاک کتاب نخورده چطور میتواند تنگی نفس را بفهمد؟ طرف با  موتور  وسپا می  اید و یک سال نگذشته سوار 206 میشود  و تو توقع داری فکر کتابخانه و کتابداران باشد؟ بر ای همین است که اوضاع درست نمیشه که نمیشه!

 

  • ایده؟ کدام ایده؟ به عمرم مدیری که ایده داشته باشد ندیدم!( جرا دروغ در میان 20 یا 30 مدیرو مسولی که از نزدیک دیدم و شنیدم دو یا سه تاشان صاحب ایده بودند )  مغز اندازه گنجگیج( گنجشک سابق)! ادعا اندازه فیل! به همه شان  وحی! میشود. اگر نمیشد که حرف های خنده دارشان را که جوک می شود میان کارکنانشان  وحی منزل تصور نمیکردند!! خب حالا شما فکرش را بکن که با این "نوع" از مدیران کار وبار کتابدار جماعت به سا مان میشه؟ معلومه که نمیشه!

 

·    یه سیدی بود پایین تر از میدون فوزیه. بغل پمپ بنزین به سمت ژاله. باقالی میخروخت. دم غروب پیداش میشد تا 11 و 12 شب. روزایی که میرفتم اونورا به عشق فوتبال تو 40 متری  با بچه های 400 دستگاه همیشه خودمو مهمون یه بشقاب از باقالی های سید میکردم.با اینکه میدونستم 5 تومن چقدر باقالی میشه و 10 تومن چقدر اما همیشه قبل از اینکه پولو بدم به سید میپرسیدم: "  10 تومن باقالی میشه اقا سید؟"    سید هم همیشه یه لبخندی میزد و پولو میگرفت سرشو به علامت تایید تکون میدادو و میگفت: "  نمیشه که واسه سوسنه"  حالا از اون سالها خیلی میگذره اما دیگه میدونم که " نمیشه" فقط واسه سوسن نیست ، واسه جماعت کتابدار هم هست که اوضاشون با این مدیرا روبه راه نمیشه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت   توسط عمرآ کتابدار!   | 

هر روز به زورمیرم کتابخونه.نه حالی  نه انگیزه ای. از صبح باید حرص بخوری تا دم غروب.کل کل بانورسیده هایی که فک میکنن  حالا که یه میز دادن بهشونو میتونن بعد از ساعت اداری جوراباشونو در بیاران  بی خیال ادم و عالم قیلوله بفرمایند و از بیت المال به نام اضافه خواب!!! جیبشونوپرترکنن،حکماشدن "شزم" !!  حالا  من ضامن ،عمرا اگه سنشون قد بده به شزم! 

(یادش بخیر بهروز تو فیلم گوزن ها خطاب به قدرت:" اره فاطی عاشقمه...هنوز که هنوزه فک میکنه من شزمم!!!)

 

میدونی ..دوره دوره ی ایناست ،طرف به خواب شب نمیدید که بیاد تهرون! حالا مستخدم دولت شده، به پاس پاچه ورمالی و دور قاب چینی وموش مرده گی و هزاره یک چیز فاسد دیگه صاب میز و دفترو تشکیلات شده ! حالا زنگ میزنه چایی میبرن براش! با دمپایی  راه میره!( عنقریب که ولشون کنی و بیای ببینی بابا   با پیژامه راه راه و زیرپیرهنی سفید استین دارجلسه گذشته)  البته نه اینکه مدرک  تحصیلی نداره ها    نه! اتفاقا داره!   ولی کلا  فارغ از " تحصیله" یعنی عمرا اگه به جز همون 4تا کلوم که تو د انشگاه کردن تو مغزش  یه خط اضافه هم بدونه.. 

 

داشتم میگفتم...طرف اگه به خواب شب میدید که رفته تهرون صبح میرفت برا  همولایتی هاش تعریف میکرد  که  تو خواب" رفته تهرون"!   اما حالا به ضرب و زور همونایی که گفتم و همونایی که حال نوشتنش هم نیست منشی دار شده! 405 زیر پاش زوزه میکشه!تلفن همراش تو اداره محمد اصفهانی میخونه و تو خونه حسن شماعی زاده!پسر عموش که از ولایت زنگ میزنه به منشیش میگه:"  سلام زیاد برسون و بگو جلسه تشریف دارم! " ..خب این ادم وقتی اینارو میبینه و مقایسه میکنه با ولایتشون! یه دفه فک میکنه که لابد همه ی اینا حقشه! و صلاحیت داره!و اگه ایشون نباشه  بلکم  هستی از مدار خارج بشه و زمان و زمین به هم بریزه و کن فیکون بشه عالم! د مگه این دیگه ول کنه؟! عمرا  ! حالا تو هی بیا به این بابا  بگو: "  عرض زندگی مهمه نه طول میز تو" ولی نمیفهمه که!  حالا تو هی بگو: " نه همین اتاق زیباست نشان ادمییت"  به کله ش نمیره که. اصلا چرا بره؟ اگه رفته بود و اگه مغز طرف ظرفییت تجزیه و تغذیه این حرفارو داشت که دیگه الانه  دستارو چارق و عرق چین و پرت نمیکرد اینور و اونور که برسه به خاریدن پاچه ی  حضرات!

 

حرف زیاده!ولی کو حوصله.فکر زیاده ولی کو انگیزه! اینم از روضه ی امروز..خوبه که  همه چی تموم میشه!خوبه که ادما میمیرن وگرنه من یکی که دق میکردم با این زنده "مانی"!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت   توسط عمرآ کتابدار!   |