تبليغاتX
حلقه پیاز

حلقه پیاز

موضوعات عمومی مرتبط با کتابداری و اطلاع رسانی و هر آنچه ما بتوانیم به این حوزه ربط دهیم!!!

دوستان و همراهان گرامی

تا اطلاع ثانوی کرکره بعدا کتابدار در این وبلاگ پایین است. و البته چون کرکره سایر نویسندگان پیشتر پایین بود، بنابر این فاتحه مع الصلوات!

به آخر رسید این دفتر، ولی حکایت همچنان باقی است ...

ایمیل این وبلاگ همچنان فعال باقی خواهد ماند.

از همه دوستان به خاطر همراهی ما صمیمانه متشکرم. سلامت و موفق، و مخصوصا پیروز باشید!

+ تحریر شد در  شنبه سی ام خرداد 1388به وقت  5:48 بعد از ظهر  به قلم بعدا کتابدار!  | 

کتابداران آن سوی آبها گویا از ما کتابداران و بعدا کتابداران این دیار بسیار پیشرفته ترند. آنها از هر روشی برای تبلیغ حرفه شان بهره می گیرند و همه چیز می دانند...

یکی از سایتهای کتابداری آن ور آب متعلق به همین نوع کتابداران است. در جستجوی نام وبلاگ تازه تاسیس Librarism در گوگل به این سایت برخوردم. ارباب این سایت مطالب نغزی را در قالب موسیقی های رایج در غرب (راک، کانتری، ...) بیان فرموده اند، اما چون سایت حضرت ایشان از سوی مخابرات ایران "فیل تر" شده است، شعر و فایل MP3 دو تا از آهنگهایشان را که در جای دیگری ذخیره کرده ام، اینجا می آورم:


ادامه می دهیم!
+ تحریر شد در  دوشنبه چهارم خرداد 1388به وقت  11:44 بعد از ظهر  به قلم بعدا کتابدار!  | 

بعد از مدتها دیشب یه سر رفتم به تالارهای تخصصی کتابخانه ملی به دنبال دایره المعارف ... . در محوطه ورودی تالار، همانجا که قرآن نفیس و کتاب آهنین خیام به نمایش گذاشته شده، چشمم به استند طلقی زیبایی افتاد که درونش کتاب قطور زیبایی گذاشته بودند. جلوتر که رفتم دیدم روی کارت معرفی آن نوشته شده:

"رباعیات خیام"

به زبان روسی-چاپ مسکو

اهدایی پروفسور ویکدور فدوروف رئیس کتابخانه دولتی فدراسیون روسیه

 به

آقای ...

خب، تا اینجا که با اغماض و پرهیز از مته به خشخاش گذاشتن، نمره نویسنده آن ۱۹ است: بنده خدا نویسنده این کارت اسم "ویکتور" به گوشش نخورده است!

کتاب را که نگاه کردم دیدم صفحه ای از آن باز و در معرض نمایش گذاشته شده که فقط یک کلمه وسط آن نوشته شده: Саади که آن هم نام شیخ اجل "سعدی" است!!!

نمی دانم چه بگویم، این هم یکی از هزاران طنز روزمره کتابخانه ملی است. شاید کسانی که این کتاب را آنجا حبس کرده اند (به جای این که به تالار ایران شناسی تحویلش بدهند) خبر نداشته اند (!) که در این سازمان حداقل ۴ نفر متخصص زبان روسی وجود دارد و با یک سوال مختصر از یکی از آنها می توانستند صفحه ای از کتاب را به نمایش بگذارند که به عنوان کتاب مربوط باشد...

=========================

پی نوشت (۶/۳/۱۳۸۸): امروز دیدم که کتاب رباعیات خیام را برداشته اند و به جایش کتاب اهدایی از طرف رئیس کتابخانه ملی ترکیه را گذاشته اند، ولی این دفعه ظاهرا بی سوتی!

+ تحریر شد در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388به وقت  5:42 قبل از ظهر  به قلم بعدا کتابدار!  | 

دلشان خوش است! معلوم نیست چند نفر در چه شرایطی نشسته اند و شغلهای سخت دنیا را رتبه بندی کرده اند:

۱) کار در اورژانسهای درمانی، ۲) ملوانی و دریانوردی، ۳) رانندگی تاکسی، ۴) گاوداری، ۵) چوب بری.

به نظر من کتابداری به چند دلیل سخت ترین کار است:

۱- بی توجهی عمومی به کتابخانه ها

۲- ناشناخته بودن کتابداری در جامعه (در هر محفل و مکانی مجبوری توضیح بدهی کتابداری چیست و چه فرقی با گردگیری کتاب دارد)

۳- دستمزد کم این حرفه (خداییش اون موقع که برای ترجمه شفاهی ساعتی ۳۰۰۰ تومان به من می دادند، برای کار کتابداری ساعتی ۷۰۰ تومان به من پیشنهاد کردند!!!)

۴- آوارگی میان رشته های مختلف و اجبار به اختراع میان رشته ای بودن این رشته!

۵- تصور کنید من بی مایه بخواهم وانمود کنم خیلی حالیمه. خب سخته دیگه! (از این من ها در این رشته کم نیست...)

+ تحریر شد در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388به وقت  9:35 قبل از ظهر  به قلم بعدا کتابدار!  | 

آيا تازگي ها گذرتان به كتابخانه ملي افتاده است؟

آيا دو دستگاه فروشنده خودكار انواع كيك و قهوه را آنجا ديده ايد كه به جای کافی شاپ یا همان چایخانه خودمان در محل ورودي كتابخانه نصب شده اند؟

آيا وجود اين دو دستگاه و به ویژه محل نصب آنها هيچ تلنگري، جرقه اي، تكاني، سقلمه اي، الهامي، ... در وجود مبارکتان ایجاد نکرد؟

امروز سر ناهار با حضرت عمرا کتابدار به این نظر مشترک رسیدیم که این پدیده نادر در سایر کتابخانه های ملی جهان وجود نداشته و فقط و فقط برای نیل به "کافی شاپ ملی ایران" به وجود آمده است!

نظر شما چیست؟

فروشنده خودکار

+ تحریر شد در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388به وقت  7:2 بعد از ظهر  به قلم   | 

در پست قبلی توضیحاتی برای روشن شدن ابهامات و نکات تاریک طرح حرم در ارتباط با معاونت کتابخانه ملی نوشتم. انتظارم این بود که نوشته من این ابهامات را روشن کند ولی با خواندن کامنتی که دوست عزیزی به نام "شاهد" بر این پست نوشته بود، معلوم شد که به این هدف نرسیده ام و اتهامات (!) همچنان باقی است.

باری در همین اثنا مطلبی را در جایی خواندم که در قسمتی از آن آمده بود:

,Never explain

                                                  , Your friends do not need it

 ! And your enemies will not believe it

این توصیه حکیمانه را بسیار مفید یافتم بنابر این پست قبلی را غیر فعال کردم تا هر کسی از ظن خود شود یار من!

+ تحریر شد در  شنبه پانزدهم فروردین 1388به وقت  9:15 بعد از ظهر  به قلم   | 

 

فکر می کنید آخرین صفحه اینترنت چطور صفحه ای است؟

در آن چه نوشته شده است؟

پس از دیدن آن چه کار باید کرد؟

برای دیدن آخرین صفحه تولید شده در اینترنت اینجا را کلیک کنید.

البته اگر هم حوصله کلیک آن را ندارید می توانید ادامه مطلب را کلیک کنید.


ادامه می دهیم!
+ تحریر شد در  پنجشنبه ششم فروردین 1388به وقت  5:27 قبل از ظهر  به قلم   | 

نوروز مبارک!

+ تحریر شد در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387به وقت  11:25 قبل از ظهر  به قلم   | 

حين ول‌وبگردي سري هم به سايت کتاب نیوز زدم. ديدم در ستون خبرها تيتر جالبي زده از مصاحبه با حجت الاسلام جعفريان، رئیس کتابخانه مجلس: «کتابخانه‌های عمومی را توسعه‌ دهید نه کتابفروشی‌‌ها را!».

 خواستم مطلبي بنويسم، ديدم همان اصل جملات ايشان را بياورم بر هر كدام نظر كوچكي بدهم كفايت مي كند:

 -  در مقایسه با تعداد جمعیت فارسی زبان در جهان شمارگان  5 هزار نسخه بسیار مطلوب است. [خب اگر از 70 ميليون جمعيت ايران (از جمعيت فارسي زبانان افغانستان صرف نظر مي كنم) تنها 30 ميليون نفر سواد خواندن و نوشتن داشته باشند، با توجه به انتشار كمتر از 1000 عنوان كتاب غير درسي در ماه، با تيراژي كه ايشان فرموده اند در طول سال به هر نفر حدود 2 عنوان كتاب مي رسد. آيا اين تعداد معقول است؟!].

-  عاقلانه ترین راه این است که شمارگان کتاب همان سه هزار نسخه باشد [ديگه بدتر].

-   حتی من پیشنهاد می کنم شمارگان کتاب بیش از یکهزار نسخه نباشد [وامصيبتا!].

-  مشکل عمده ای که مانع از افزایش شمارگان می‌شود این است که ... اگر کتابی مدت زمان زیادی در انبار بماند، در لحظه فروش باز به قیمت اولیه فروخته می‌شود [مگر كتاب سيرترشي است كه كهنه اش گرانتر باشد؟!].

 اگر قیمت کتاب به روز تعیین شود ناشر می‌تواند خطر کند و شمارگان را افزایش دهد [خب اگر بند اول صحبت ايشان صحيح باشد، كتابها به هر حال روي دست ناشران باد مي كند كه!].

-  تصور اینکه هر کسی باید کتابخانه خصوصی داشته باشد تصور نادرستی است، چرا که وسعت کوچک آپارتمانها اجازه داشتن کتابخانه خصوصی را نمی‌دهد [دليل از اين بهتر نبود؟!].

-   بیشتر کلکسیونرها دنبال تشکیل کتابخانه خصوصی هستند [!].

-   ما نیازمند توسعه کتابخانه‌های عمومی هستیم [اين جمله را بايد با آب طلا نوشت. هرچه مي كشيم از كمبود كتابخانه عمومي است] نه کتابفروشیها [اين كتابفروشي هاي بيچاره چكار دارند به كتابخانه ها؟ بهتر نيست بگذاريد بی سر و صدا کارشان را بکنند و در عوض مردم را به كتابخواني ترغيب كنيد؟!].

+ تحریر شد در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387به وقت  5:32 قبل از ظهر  به قلم   | 

بارها از زبان دانشجویان مقطع لیسانس شنیده ام که «ای بابا، اینا هم شدن درس؟ این هم شد رشته؟! تمام این درسا رو می شه یه ماهه یاد گرفت و رفت سر کار، مگه غیرکتابدارهایی که میان توی این حرفه این کارو نمی کنن؟ ...»

نظر شما رو نمی دونم، ولی من خودم همچین نظری ندارم.

دوستان، زیاد ناراحت و نگران نباشید. وضع رشته های دیگر حوزه علوم انسانی هم بهتر از کتابداری نیست. مثالی می آورم: من خودم لیسانس زبان روسی دارم. هنوز یادم هست که رئیس وقت گروه زبان روسی دانشگاه تهران می گفت به نظر او این رشته تا مقطع کاردانی کافی است و پس از آن دانشجو خودش باید برود در بازار کار تجربه بیاموزد.

به نظر من هم بسیاری از رشته ها را می توان به صورت نیمه حضوری و با خواندن چند کتاب یاد گرفت. اما به هر حال باید توجه داشت که تجربه یک چیز است و درس آکادمیک چیز دیگر، تلفیق این دو ثمر خوبی به دنبال دارد.

عدم استفاده از دروس یاد گرفته شده، حتی بهترین و پرکاربردترین درسها، نتیجه ای جز یاس و نا امیدی و احساس پوچی و بیهوده گی نخواهد داشت.

مخلص کلام: هی ننشینید و از بیهوده بودن درسهایتان شکوه کنید، به جای آن بکوشید آنها را به کار اندازید و در عمل از آنها بهره بگیرید، آنگاه خواهید فهمید که آنچه خوانده اید بیهوده نبوده است.

البته نظر من راجع به دروس فعلی مقطع فوق لیسانس تاحدودی متفاوت است. وقتی در این مقطع استاد بسیار محترم نقشه جهان را به دانشجو نشان می دهد و با قیافه پروفسور مآبانه می گوید: «این قسمتهای آبی رنگ دریاها و اقیانوسها هستند، قسمتهای پررنگ عمقشان بیشتر است ...» انگار دانشجوی فلکزده آماج بدترین لیچارهای عالم گشته است...

+ تحریر شد در  یکشنبه چهارم اسفند 1387به وقت  11:7 بعد از ظهر  به قلم   | 

PageRank Checking Icon